تاریخ انتشار: ۱۴:۰۰ - ۳۰ تير ۱۳۹۸ - 2019 July 21
کد خبر: ۱۰۵۲۷
محسن مهرعلیزاده می‌گوید: کسانی به نمایندگان در دوران انتخابات کمک می‌کنند به امید اینکه ۱۰ برابر آن را به دست بیاورند و بنابراین بعضی نمایندگان برای جبران هزینه‌های انتخاباتی خود وارد مناسبات رانتی می‌شوند.

به گزارش تلنگر؛ هم استاندار دولت اصلاحات بوده هم چند سالی بر صندلی استانداری دولت روحانی تکیه زده است، زمانی دیگر هم با حکم رئیس دولت اصلاحات ریاست سازمان تربیت بدنی آن دولت را عهده دار شده است. محسن مهرعلیزاده که این روزها بخاطر قانون منع بکارگیری بازنشستگان سمت های دولتی را کنار گذاشته می گوید بیکار نیست و فعالیت های خود را دنبال می کند.

او که روزگاری حتی سودای ریاست جمهوری هم داشته شاید نیم نگاهی هم به انتخابات مجلس و کاندیداتوری داشته باشد گرچه صریح پاسخ این سوال را نمی دهد.

 اتفاقی که برای فراکسیون امید افتاد ریشه در ردصلاحیتها دارد؛ «وقتی رد صلاحیت گسترده انجام میشود و شما در یک فاصله زمانی ۱۰، ۱۵ روزه باید از میان لیست تأیید شدهها عدهای را انتخاب کنید، هیچ راهی ندارید جز این مسیر ندارید

او می گوید لیست امید یک تجربه ناموفق برای جریان اصلاحات نبود بلکه تجربه ای ناموفق برای کل روند تصمیم گیری انتخابات بود. او گرچه امیدوار است شورای نگهبان در انتخابات پیش رو با نگاهی متفاوت کاندیداهای اصلاح طلب را بررسی صلاحیت کند اما این کنایه را هم می زند که رایزنی با شورای نگهبان بعید است تاثیرگذار باشد. مهرعلیزاده وقتی پای وضعیت رقیب به میان می آید می گوید حال و روز آنها هم بهتر از ما نیست.

*آقای مهرعلیزاده! شما جزو استاندارانی بودید که مشمول قانون بازنشستگی شدید. واقعا بازنشستهاید یا به کار خاصی مشغول هستید؟

بیکار که نمینشینیم. از نظر قانونی بازنشسته هستم؛ اما بیکار نمینشینم و کار میکنم؛ اما کار دولتی نیست.

برای نامزدی انتخابات مجلس شرایط را میسنجم

*به دنبال این نیستید که کاندیدای مجلس شوید؟

امروز خیر. باید چند ماه جلوتر برویم، وضعیت را ببینیم، شرایط را بسنجیم و تصمیم بگیریم. ما از تیپ آدمهایی هستیم که همواره در صحنه بودیم. قبل از انقلاب در مبارزهها، مساجد و پخش اعلامیهها نقش داشتیم و این نوع فعالیتها تا بعد از انقلاب هم ادامه داشت؛ بنابراین تا زمانی که زنده هستیم نمیتوانیم از مسائل انقلابی و نظام دست برداریم. این فعالیتها میتواند در قالب مطالعه، تدریس، فعالیتهای NGO باشد و یا میتواند در حوزههای متصلتر به نظام، مانند مجلس باشد. باید ببینیم شرایط چگونه است.

*پس به کاندیدا شدن مثلا از حوزه انتخابیه اصفهان فکر کردید.

خیر، از اصفهان یا هر جای دیگر خیر؛ اما به طور کلی در خصوص این که در مسائل انتخابات مجلس فعالیت کنیم، اعم از این که خودم کاندید شوم یا خیر، مصمم هستم که فعال باشم.

کادرسازی مدیریتی در دوران خاتمی رخ داد اما احمدینژاد آن را متوقف کرد

*بخشی از پاسخی که دادید این نگاه بیرونی را تداعی میکند که نسل اول انقلاب خیلی به قدرت چسبیده و جدا نمیشود، فضا را برای نسل جدیدتر باز نمیکند و هیچ کادرسازی در این زمینه صورت نمیگیرد. پاسخ شما به این نگاه چیست؟

این انتقاد از یک دیدگاه درست است و از یک دیدگاه هم درست نیست. از این دیدگاه که کادرسازی نشده است، واقعا درست است. این مسئله هم دلایل مختلف دارد. یک زمان ما مسئله جنگ را داشتیم و نسل اول انقلاب همه درگیر جنگ بودند و به این فکر نمیکردند که به صورت نظاممند در پشت جبههها کادر و نیرو بسازند. پس از جنگ در زمان آقای هاشمی رفسنجانی این فرصت وجود داشت که در حین بازسازی کشور، به بازسازی نیروی انسانی و کادرسازی برای آینده هم فکر و ا قداماتی انجام شود اما به نظر من این مسئله مورد غفلت قرار گرفت.

در ادامه نسل دوم به سن و سالی رسیده بود که میتوانستند مدیریتها را بر عهده بگیرند، این اتفاق کم و بیش در زمان آقای خاتمی رخداد؛ اما نه به صورت نظاممند. بلکه افراد به صورت اتفاقی در مسیر کار قرارگرفتند. من به خاطر دارم در آن زمان که در دولت بودم، بسیاری از وزرا در جایگزین کردن مدیران و معاونان خود از نسل جدید کم و بیش استفاده میکردند و آنها را سر کار میآوردند.

متأسفانه در زمان آقای احمدی نژاد این روند قطع شد و اساسا با هر دیدگاه یا تفکری نیروهای نسل اول انقلاب و حتی نسل بعدی که با دولت خاتمی کار میکردند به شکل خیلی صریح و ناپسند کنار گذاشته شدند و نیروهای جدید آمدند؛ البته نیروهای جدید اغلب نسل دومی بودند؛ اما از نظر آمادگیهای مدیریتی از زمینه آموزشی نیرو تسلسل لازم برخوردار نبودند. به طور کلی به دلایل متعددی که در هر مقطع متفاوت بود این کادرسازی اتفاق نیفتاد؛ بنابراین از این نظر انتقاد جوانهایی که به سن ۳۰و حتی ۴۰ سال رسیدند و امکان کار یا مدیریت و آموزش لازم برای حضور آنها در کادر اجرایی نیست، کاملا به جا است.

بیانصافی است که بگوییم نسل اول انقلاب به قدرت چسبیدهاند

اما این جملهای که شما فرمودید مبنی بر این که نسل اول انقلاب همچنان به دنبال قدرتند و به اصطلاح به میز چسبیدهاند، بیانصافی است به این دلیل که شاید شناختن نسل اول انقلاب با معیارهایی که ما امروز داریم کمی مشکل باشد. این نکته خیلی خوب مشاهده میشود که نسل اول انقلاب فکر میکردند، مسئول اتفاقات و همه چیز هستند؛ یعنی اگر یک نفر در جبهه میجنگید و در پشت جبهه در شهر و کشور اتفاقاتی رخ میداد و کمبود و کسری به وجود میآمد، فکر میکرد خودش مقصر است و خود را نمیبخشید. او جان و زندگی خود را در کف دست گذاشته و به جبهه رفته و هر لحظه ممکن بود که شهید شود؛ اما خود را مسئول اتفاقات و کمبودهای پشت جبهه نیز میدانست و احساس تقصیر می کرد. یا اگر کسی در شهر و پشت جبهه از جان و دل کار می کرد و هیچ کوتاهی در کار نداشت اما وقتی یک مشکل اقتصادی یا اجتماعی به وجود میآمد، احساس میکرد که او مقصر است وباید کاری بکند. همه ما به خوبی احساس مسئولیت میکردیم. این روحیه آن نسل است و اکنون هم پس از ۳۰، ۴۰ سال کار اگر احساس کند که در جایی کاری بر زمین مانده است، احساس میکند که خودش مقصر است. من در زمینههای اقتصادی و سیاسی رشد کردم، مسائل کشاورزی به من ربطی ندارد؛ اما اگر در این زمینه مشکلی پیش بیاید و اتفاقی بیفتد من احساس میکنم که من گناه یا اشتباهی مرتکب شدهام و فکر میکنم که باید به نحوی وارد عمل شوم و مشکل را حل کنم و اگر نتوانستم چنین کاری بکنم انگار که گناهی مرتکب شده ام.

در خصوص مجلس هم که شما اشاره کردید، اگر احساس کنم که مجلس برایند لازم برای مقابله با مشکلات پیشرو را ندارد، یک نفر که سابقه ۳۰، ۴۰ سال سابقه استانداری، مدیر کلی،معاون وزیری،معاون ریاست جمهوری و... دارد، در جایگاهی مثل نمایندگی مجلس قرار بگیرد، حرف بزند و در اصلاح قوانین و لوایح کار کند، جای دوری نمیرود. البته من در همین قضایای بازنشستگی دیدم که عدهای سعی کردند که با بهانههایی مثل این که هنوز یکی دو سال از خدمتش مانده است، بماند که قطعا با همین احساس بوده است، اگر احساس دیگری هم بوده، استثنا است. درک نسل اولیهای انقلاب با شاخصهای امروز کمی مشکل است.

بکارگیری جوانان در اول انقلاب بیزیان هم نبود

*اعتراض اصلی نسل جوان این است که شما نسل اولیها به این دلیل که به ما اعتماد ندارید حاضر نیستید سمت خود را ترک کنید؛ این در حالی است که خود شما زمانی که جوان بودید، هیچ کس را غیر از خودتان در عالم قبول نداشتید و میگفتید همه از کار افتادهاند و فقط ما میتوانیم کار انجام بدهیم. حالا که به نسل ما رسیده است و باید سمتها را عهدهدار شویم، شما نسل اولیهاحتی با نیت خوب- آن اعتمادی که در ابتدای انقلاب به جوانها بود، به ما ندارید.

من تا اندازه خیلی زیادی این حرف شما را قبول دارم. در بسیاری از موقعیتها دیدهام که مدیران به دلایل گوناگونی مثل سلیقه مدیریتی، عدم شناخت از کار و... افراد جوان را برای برخی از کارها و مسئولیتها قبول ندارند. طبیعی است که جوانی که دیروز از دانشگاه فارغالتحصیل شده و فرصت کسب تجربه هم نداشته است، با این دیدگاه قضاوت شود؛ اما من بالشخصه عکس چنین اعتقادی دارم و در مسیری هم که بودم تا آنجا که توانستم جوانها را به کار گرفتم و آنها را در سمتهای خیلی بالا مشغول کردم که موجب تعجب خودشانشان هم شده است. بعضیها چنین اعتقادی ندارند و این اعتراض کاملا درست است؛ اما جمعی از اجزا مختلف میتواند شکل دهنده وضعیت امروز باشد و این بیاعتمادی هم یکی از این اجزا است؛ ولی دلیل اصلی نیست. دلیل اصلی همان دغدغهها و نگرانیها است. نسل فعلی مدیریت ،خود محصول اعتماد به جوان هستیم. در آن زمان وضعیت به گونهای بود که نظام جمهوری اسلامی نمیتوانست به مدیران موجود اعتماد کند به این دلیل که مربوط به رژیم سابق بودند. حتی به نظر من در جاهایی با ریسک تحمل زیانهای زیادی جوانها را سر کار میگذاشتند و قطعا هم بیزیان نبوده است؛ اما در هر صورت نظام تازه تأسیس جمهوری اسلامی ناگزیر از این کار بود. در حال حاضر که چنین شرایط وفشارهایی موجود نیست پله پله عمل می شود، طبیعی است که این پله پله عمل کردن در جاهایی بر اساس نگاهها و عملکردهای مختلف و بعضا کندی بیش از اندازه این استنباط را به وجود میآورد که هیچ اعتمادی وجود ندارد.

بعد از ردصلاحیتهای گسترده راهی جز ارائه لیست امید نداشتیم

*آقای مهرعلیزاده! در جریان اصلاحات لیست مجلس دهم را با چهرههای جوان بستند. این بخش مسئله که اکثر نیروهای اصلاح طلب رد صلاحیت شدند را میپذیرم؛ اما نیروهایی هم که شما وارد آن لیست کرده بودید، افرادی نبودند که تربیت سیاسی شده باشند که بتوان آنها را به پارلمان فرستاد. در این چند سال هم رهبران اصلاحات نظارت خیلی دقیقی بر عملکرد آنها نداشتند. پس چرا این روزها از هر طرف اصلاح طلبان منتقد این لیست شدند؟

مساله اصلی همان عدم کادرسازی است و این موضوع که شما مطرح کردید خود یکی از دلایل آن تردید ها و اعتماد نکردن هاست. متاسفانه همانطوریکه در سوالات قبلی هم تشریحا گفته شد.مسئله نقص یا عدم کادرسازی، چیزی است که در کل کشور وجود دارد. در تمام جریانات فکری اعم از اصلاح طلبها و اصولگراها، کادرسازی نشده است. به گمان من موضوع به تحزب و فعال بودن یا نبودن احزاب برمیگردد. در آن مقطع که نیروهای مجرب و تعیین شده اصلاح طلبها را رد صلاحیت کردند، راهی جز این نبود که از میان افراد موجود، کسانی که بعضا صرفا خودشان اظهار می کردند که ما گرایشاصلاح طلبی داریم و یا به اصلاح طلبها نزدیک هستیم، مصاحبه شوند. این شیوهای است که در هیچ جای دنیا وجود ندارد؛ اما ما بعضاً با شرایطی مواجه میشویم که ناگزیر به انتخاب این شیوه میشویم. وقتی یک رد صلاحیت گسترده انجام میشود و شما در یک فاصله زمانی ۱۰، ۱۵ روزه باید از میان لیست تأیید شدهها عدهای را انتخاب کنید، هیچ راهی ندارید جز این که افراد را با کمترین شناخت قبلی دعوت و با آنها مصاحبه کنید. بر اساس مصاحبه و پروندههای افراد که نمیتوان تشخیص داد که فرد چه قدر در زمینههای مختلف به عنوان یک نماینده قابلیت دارد. اگر مسئله تحزب در کشور ما بیشتر پا میگرفت، دست احزاب یا هر گروهی بسته نبود و به ۳۰ یا ۴۰ نفر محدود نمیشد. در شرایطی که ۴۰ نفر را رد صلاحیت کردند، ۳۰ یا ۴۰ نفر بعدی معرفی میشد و اگر آنها هم رد صلاحیت میشدند به همین ترتیب پیش میرفتیم. اگر ۱۰۰ نفر نیرو داشتیم چنین وضعی پیش نمیآمد. چون این شرایط وجود ندارد، مجبور به انتخاب چنین شیوهای میشویم و نتیجهاش هم این میشود که بسیاری به آن نقد دارند.

در انتخابات مجلس دهم زیبنده نبود لیست اصلاح طلبان حداقلی بسته شود

*شاید یک دلیل بخاطر اصرار اصلاح طلبان بر بستن حداکثری لیست بود، شاید اگر لیست با افراد نخبهتر اصلاحات و میانه روی اصولگرا بسته میشد، پارلمان ما یک پارلمان وزین باقی میماند و پارلمان دهم به چنین وزنی دچار نمیشد.

این مسئله هم در آن زمان مطرح بود؛ اما با توجه به این که جریان اصلاحات یک جریان قوی و مطرح روز بود و تعداد خیلی زیادی از مردم هم استقبال میکردند، برای چنین جریانی بستن لیست حد اقلی زیبنده نبود و گمان میکردیم از میان افرادی که تأیید صلاحیت شدند، میشود افراد را جمع کرد. اگر فضاهای کاری برای احزاب بیشتر باز بود که میتوانستند بیشتر فعال باشند و نیروهای خود را بسازند، چنین نقیصهای به وجود نمیآمد.

لیست امید یک تجربه ناموفق برای کل روند انتخابات بود

* لیست امید تجربه ناموفق اصلاح طلبها بود یا خیر؟

من میتوانم بگویم یک تجربه ناموفق برای کل روند تصمیمگیری و اجرا در انتخابات بود. شما نمیتوانید یک کشتی گیر بفرستید مسابقه بدهد و شما یک دست و یک پایش را ببندید و بعد بگویید تجربه ناموفقی بود و تو نتوانستی کاری بکنی. روند کار باید صحیح باشد. اصلاح طلبها در یک روند مشخص افراد خود را به جامعه معرفی میکنند. لیستی از افرادی که در نظام کار میکنند و شناخته شدهاند، تهیه میکنید، رد صلاحیت میشوند و میگویید که از میان نیروهای آزاد انتخاب کنید. به نظر من این اتفاق تجربه ناموفق لیست امید یا اصلاح طلبها نبوده است بلکه یک تجربه ناموفق برای روند برگزاری انتخابات بوده است.

*یک نگاه این است است که رهبران اصلاح طلب این لیست را بستند و به مجلس فرستادند اما بعدش کنار نشستند و امید بستند به آقای عارف که او نیروهای جوان ما را مدیریت میکند؛ در حالی که آقای عارف با سکوتی که داشت، خودش در جاهایی معضل جریان اصلاحات شد. این مسئله چه قدر به این مربوط است که اصلاحات

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:

از میان خبرها
خاطرات یک انقلابی
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
شبکه های اجتماعی