تاریخ انتشار: ۱۳:۰۰ - ۱۱ آذر ۱۳۹۸ - 2019 December 02
کد خبر: ۱۱۶۴۹
نهضت جنگل، قیامی مردمی بود که در یکی از حساس ترین دوره های تاریخی ایران شکل گرفت. این نهضت، از جنگل های گیلان آغاز شد و سپس روستاها و شهرهای این استان را دربرگرفت و هفت سال ادامه یافت. رهبر نهضت جنگل، میرزا کوچک خان، طلبه آزادمنش و انقلابی و فردی فروتن، خوش برخورد و پای بند به اجرای دستورهای دینی بود.


به گزارش تلنگر؛ میرزا یونس رشتی معروف به میرزاکوچک فرزند میرزابزرگ، در سال 1259 خورشیدی دیده به جهان گشود و در یازده آذر 1300 در 41 سالگی به شهادت رسید. وی نخستین سال های عمرش را در مدرسه «حاج حسن» واقع در صالح آباد رشت و مدرسه «جامع» که آن زمان رونقی داشتند، به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذراند.

وی مدتی هم در تهران در مدرسه «محمودیه» اقامت داشت. بعدها حوادث و انقلاب های کشور، او را به یک انقلابی مجاهد بدل ساخت. این مرد انقلابی و ایرانی آزادمنش، به اشعار فردوسی سخت علاقه داشت و شدت این علاقه به اندازه ای بود که در مرکز عملیات نظامی جنگل، جلسه های منظمی برای خواندن شاهنامه و تهییج روح سلحشوری افراد تربیب داده بود.میرزا کوچک خان برای دست یابی به اهداف اولیه نهضت مشروطه که سیاست مداران مزدور بیگانه و برخی اشراف به آن خیانت کرده بودند، در تهران با چند تن از سیاست مداران که به نظر او صالح و وطن پرست بودند، به مشاوره پرداخت. پس از این تلاش ها بود که میرزا در راهی قدم گذاشت که پیش از او مردانی بزرگ در آن پا نهاده بودند و تصمیم گرفت برای ایجاد مرکز سیاسی ـ نظامی ثابت و مستقل، با وجود سلطه استعمارگران خارجی و طبقه فاسد حاکم داخلی، به شمال ایران برود و در جنگل های انبوه آن، سازمانی مردمی و انقلابی به وجود آورد.

جنگلی ها مصمم بودند تا وقتی به هدفشان نرسیده و موفق به اخراج نیروهای بیگانه از خاک ایران نشده اند، به آرایش سر و صورت نپردازند. بنابراین، در طول مبارزات جنگل، با موهای انبوه و ریش بلند، مشغول فعالیت نظامی بودند. البته پس از آنکه کار نهضت بالا گرفت و افسران تعلیم دیده و آشنا به فنون نظامیِ ترک و آلمانی و ایرانی به خدمت جنگلی ها در آمدند، شکل و سیمای برخی از آنان تغییر کرد. گفتنی است در همین دوره نیز گروهی از جنگلی های قدیم و در رأس آنها خود میرزا، همان لباس و هیئت پیشین را حفظ کردند و در عکس هایی که از آن دوره مانده، این وضع به خوبی دیده می شود.مهم ترین علت تصمیم میرزا و دیگر یاران وی برای راه اندازی نهضت جنگل، مشاهده بی عدالتی، سلطه بیگانه، و ستم و مکر برخی از حاکمان داخلی و دشمنان خارجی بود. به همین دلیل، افرادی که منافع خود را در خطر می دیدند، با آن به مخالفت برخاستند.

جنگلی ها در شماره سیزده روزنامه جنگل درباره قیام خود و انگیزه آن چنین نوشتند: «قیام جنگلی ها برای تقویت دولت و حفظ مملکت است. جنگلی ها وقتی اسلحه را از خود دور می کنند که مطمئن شوند افراد ایرانی از تطاول متصدیان خارجی و همکاران داخلی به دور مانده است. آمال قلبی جنگلی ها و مرام واقعی آنها، افتتاح مجلس شورای ملی، استحکام مبانی مشروطیت، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد، قطع ریشه های خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است».ورود جدی رضاخان به صحنه سیاست که از او در آن زمان با عنوان «سردار سپه» یاد می شد، از کودتای 1299 آغاز گردید. سردار سپه منتظر فرصتی بود تا به قیام جنگلی ها خاتمه دهد. او در آبان 1300 اعلامیه ای با عنوان «اعلان و اتمام حجت» منتشر کرد. وی در این اعلامیه اظهار داشت در صورتی که قوای جنگل دست از شورش بردارند، خواهند توانست با آسودگی در کنار خانواده خود به زندگی ادامه دهند. از بین رفتن انسجام قوای جنگل و از هم گسیختگی تشکیلات از یک سو، و خروج برخی نیروهای اثرگذار نهضت جنگل مثل خالو قربان و احسان الله خان از سازمان جنگل، میرزا کوچک را بر آن داشت تا با رضاخان ملاقات کند. البته این ملاقات به جایی نرسید و رضاخان تصمیم گرفت با حمله نهایی، جنگلی ها را از بین ببرد.


نهضت جنگل که توطئه دشمنان و اختلاف میان پاره ای از فرماندهان را به خود دیده بود، در ماه های آخر به ضعف و از هم گسیختگی گرفتار شد. میرزا کوچک خان هم که بیشتر نیروهای خود را از دست داده بود، به اتفاق یکی از افسران وفادارش به نام گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، برای ملاقات و یاری طلبی از رشیدالممالک خلخالی به سوی گیلوان حرکت کردند. آنها در دامنه کوه های گیلوان، دچار برف و بوران شدیدی شدند. در این میان، شخصی که از خلخال راهی گیلان بود، در مسیرش، جنبش هایی را در میان برف ها دید و حس کنجکاوی وادارش کرد از اسب پیاده شود. خود او در این باره می گوید: «نزدیک رفتم. دیدم میرزا کوچک خان است که از شدت سرما میان برف افتاده و به کلی یخ زده است. گفتم می توانی چیزی بخوری؟ با سر اشاره کرد بله. چند دانه سنجد در دهانش گذاشتم، نتوانست بجود. قدری مالشش دادم شاید سر حال بیاید، اما نشد. حرکتش دادم، دو سه قدمی برداشت و افتاد. رو به قبله اش کردم، آمدم به طرف گیلوان و به اهالی خبر دادم».


هنگامی که خبر شهادت میرزا کوچک خان، به محمد خان سالار شعاع، برادر امیر مقتدر، خان تالش رسید، او به اتفاق یکی از منسوبانش به محل شهادت میرزا رفت. سپس به دلیل انتقام جویی از جنگلی ها، دستور داد سر میرزا را از بدن جدا کردند. بنا به گفته کسانی که در آنجا بودند، گویا هنگام بریدن سر، میرزا هنوز زنده بوده است. سالار شجاع سر میرزا را فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. سر میرزا کوچک خان مدت ها در معرض دید عموم قرار گرفت. بعدها خالو قربان، یکی از جنگلی ها که به میرزا کوچک خان خیانت کرد، برای نشان دادن صمیمیت و وفاداری خود به رضاخان، سر را به رسم ارمغان به تهران برد و به لقب سالار مظفر مفتخر شد!

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:

از میان خبرها
خاطرات یک انقلابی
پربازدید ها
شبکه های اجتماعی