تاریخ انتشار: ۱۴:۰۸ - ۱۶ مهر ۱۳۹۷ - 2018 October 08
کد خبر: ۷۹۲۳
بیشترین حجم نقدینگی در حال حاضر در دست بانک ها، موسسات مالی و اعتباری و شرکت های زیرمجموعه آنهاست و بخش دیگری هم در دست تعداد معدودی از افرادی است که منظور چند هزار نفر است.

به گزارش تلنگر؛ یکی از لوازم موفقیت در عرصههای اقتصادی جامعه ایرانی وحدت اقتصادی و حمایت از تولیدکننده واقعی است تا بتوان با تکیه بر آن تمام ظرفیتها و تواناییهای موجود در کشور را با هدف رسیدن به پیشرفت و عدالت ساماندهی و مدیریت کرد.

بازار ارز این روزها پس از افزایش سرسامآور قیمتها، روی کاهش نرخ را هم به خود دیده است. با این حال این بازار مهم اقتصادی با معضلات متعددی دست و پنجه نرم می کند تا بتواند ثبات مجدد را هم تجربه کند. در این روزها اقتصاددانان با انواع نگاه ها و برداشت های سیاسی، نظرات مختلفی درباره کاهش نرخ ارز و عواملی که این کاهش را شدت می بخشند ارائه میکنند.

اصل داستان بر می گردد به همان نظریه متعارف بازار که همان موضوع عرضه و تقاضا است و دائم هم گفته می شود و البته بخشی از آن نیز غلط است، اما در همان چارچوب به اصطلاح ناقص به طور عادی اگر عرضه زیاد باشد، کاهش قیمت خواهیم داشت. ما یک برآوردی داریم که حدود 25 هزار میلیارد دلار ارز در اختیار مردم است به صورت نقدی قرار دارد.

این از کسانی که 100 دلار و 500 دلار دارند شروع می شود تا کسانی که چندین میلیون دلار به صورت نقد در اختیار دارند.

چون عده ای صحبت از دلار 40 هزار و 50 هزار تومانی می کردند،امکان این مورد هم وجود دارد. چرا؟ زیرا نقدینگی که وارد بازار ارز می شود و قیمت دلار را به صورت انفجاری بالا می برد، این قدر زیاد است که می تواند همین میزان دلار محدودی که در بازار وجود دارد را تا نرخ 50 هزار تومان نیز بالا ببرد. اما ایجاد این حجم از نقدینگی از کجا نشات میگیرد؟ آیا قبول سود اظهاری بانکها به جای سود تحقق یافته در زمان تصدیگری آقای مظاهری بر بانک مرکزی علت اصلی آن نیست؟ اما ما قصد نداریم جواب این سوال را اینجا بدهیم.

با توجه به این عوامل می توان گفت چند درصد امکان دارد و اصلا تعجب نکنید که در این یکی دو روز، این روند مجددا معکوس شود و برگردد. برای چه الان بانک ها شروع کردند به خرید دلار با قیمت 11 هزار تومان؟

به هر حال همه بانک ها که دلار نمی خرند! برخی شعب منتخب این کار را انجام می دهند، حتی انتشار این خبر در بازار نیز تأثیر دارد، در حالی که بازار شاهد دلار با قیمت 8، 9 یا 10 هزار تومان در روزهای اخیر است!

بازگردیم به همان بحث بازار، بازار ما چقدر ارز احتیاج دارد؟ ما کشوری هستیم که در سال، حدود 50 میلیارد دلار برای واردات کالاها و خدماتی مثل گردشگری احتیاج داریم. 20 تا 25 میلیارد دلار آن به صورت نقدی در اختیار مردم است، از طرف دیگر فروش نفت هم وجود دارد ـ در صورتی که می گویند تحریم هستیم اما هنوز که تحریمی بر فروش نفتمان اعمال نشده است ـ منابع ارزی ما از مصارف ارزیمان بیشتر است، پس هیچ دلیل منطقی برای اینکه نه تنها دلار به 20 هزار تومان بلکه به 10 هزار تومان افزایش یابد هم وجود ندارد. دلایل را اما باید در جای دیگری جستجو کرد؛

مثلا؛ آنجا که میگویند نمیگذاریم احدی با امریکا وارد مذاکره شود در حالی که فرد بیان کننده این جمله هیچ سمت سیاسیای ندارد!!

این بحث مطرح است که در این شرایط اقتصادی مردم باید چه کنند؟ به نظر میرسد اگر مردم بجای هجوم به بازارهای سرمایه با روشهای علمی به دنبال کسب درآمد و منفعت برای خود و کشور باشند خیلی از مسائل حل میشود.

دولت و مجلس با برداشتن قانون منع ورود ارز مسافرتی به کشور به کم شدن بحران ارزی کمک کردند،خیلی از تجار و مردم عاملی برای ورود ارز به کشور هستند و بازار با ورود ارز مسافرتی التهاباتش کمتر شد زیرا فروشنده بیشتر شد. در بازار ثانویه اصرار می کردند شرکتها ارزش ان را با قیمت 4200 تومان در اختیار دولت و بانک مرکزی قرار دهند. برخی از جمله صادرکننده بینوا هزینه تولیدش خیلی بیشتر از این است، شما چطور می توانید او را مجبور کنید؟ اگر می خواهید بخش خصوصی ارزش را به بازار بیاورد باید راضی اش کنید.

بحث دیگر هم ورود بانک مرکزی است که خودش بیاید و میدان داری کند. در زمان آقای احمدی نژاد یک بحثی مطرح شد به عنوان جمشید بسم الله. ایشان گفت که جمشید بسم الله است که نرخ ارز را بالا می برد. ولی ریشه خیلی از مشکلات ما در بحث نقدینگی و رفتار اقتصادی از همان سالها نشات گرفته که موجب از بین رفتن چرخه تولید در کشور شدند و پول و سرمایه مولد صنعت به بخش دلالی و تجارت وارد شد. آن زمان میشد با بازی کردن با ۲ تا ۳ میلیون دلار بازار ارز را کنترل کرد.

اقتصاد ایران ؛ اقتصادی که قبل از انقلاب به شدت به دلار آمریکا وابسته بوده چون بیشترین تجارت را با آمریکا داشته است، همچنین سیاستگذاری و سرمایه گذاری آمریکا در ایران و امثال آن از عوامل این وابستگی بوده است. متاسفانه بعد از انقلاب علیرغم اینکه ارتباط اقتصادی ما با آمریکا بسیار بسیار کم شد، اما این سروری و آقایی دلار در ذهن سیاستگذاران اقتصادی و اساتید اقتصاد ما کمرنگ نشد.ما در عرصه سیاسی یک انقلاب 100 درصدی و در عرصه فرهنگی انقلاب 50 درصدی کردیم. اما در عرصه اقتصادی هیچ انقلابی نکردیم. یک کارهایی کردیم ولی انقلاب نکردیم. یکی از اجزای این انقلاب می توانست این باشد که دلار از منظومه مبادلات تجاری ایران حذف شود و این شدنی بود. پس در دلاریزه شدن اقتصاد وقتی قیمت دلار بالا و پایین می شود موج سنگینی در اقتصاد ایجاد می شود.

تحلیل های یک اقتصاد دان دیوانه/ بانک های فربه!!

بعد از آن بار روانی تحریم بود؛ که آن هم خواه ناخواه ریشه در تحریمهای دوره آقای احمدینژد است. مردم شاید به یاد نیاورند چه بر آنها گذشت ولی یادشان هست که سالهای خوبی نبود. اصل اتفاقات در خرداد و تیر رخ داد که اصلا در این زمانها تحریم جدیدی برنگشته بود. چه چیزی نقش آفرینی می کرد؟ خبر تحریمها نقش آفرینی کرد. چرا؟ شاید چون اقتصاد ما نسبت به خبر تحریم شرطی شده است. باید بپذیریم ما اقتصادمان را از سال 91 نسبت به خبر تحریمها شرطی کردیم آن هم با گفتن دو حرف ناصحیح.

تحریمهای خارجی 20 درصد بر ما تاثیر دارد و مشکل ایجاد میکند. بزرگترین مشکل ما قطبی بودن اقتصاد است. بدان معنا که در فلان نقطه تیم فلان فرد یا نهاد کار میکند نگذاریم کار کند. وقتی هم که میگوییم کار خوبی است چرا نگذاریم؛ میگویند محبوب میشود. نمونهاش ماجرای 7000 میلیارد که اخیرا بیان شد که مصداق کامل این موضوع است. این به کنار هر کسی تیم خود را دارد و مناقصات محدود در این زمینه به دلیل نداشتن ساز و کار شفاف کمک زیادی میکند تا تیم مورد نظر و تحت حمایت برنده مناقصه شود.

بگردیم به تحریم خارجی؛ این 20 درصد هم در آن بازه زمانی وجود ندارد. آن تاثیری که دیده شد خبر تحریم هاست. این دو موضوع فرق میکند. اگر تعداد مشکلات کشور 100 عدد باشد، 20 عدد از آن مربوط به اصل تحریم هاست و 80 درصد بقیه تحت اثر خبر تحریم هاست.

از 18 اردیبهشت ماه تا 15 مرداد هیچ اثری از تحریم جدید و بازگشت تحریمها نداریم و آنچه گفته می شود خبر تحریم هاست. چرا خبر تحریمها اینقدر ما را به هم می ریزد؟ این اثر روانی است. ترامپ کار خود را خوب بلد است. ترامپ می گوید ایرانی ها نسبت به خبر تحریمها شرطی شده اند، بشنوند تحریمها در حال بازگشت است، بازارهایشان بهم می ریزد. پس لازم نیست خود تحریمها را برگرداند خبرش را بدهد کافی است. علت آن را نیز قبلا ببان کردیم.

در کنار اینها نقدینگی افسار گسیخته در اقتصاد کشور که منجر به اقتصاد به هم ریخته حال حاضر شده بزرگترین مشکل ما استبیشترین حجم نقدینگی در حال حاضر در دست بانک ها، موسسات مالی و اعتباری و شرکت های زیرمجموعه آنهاست و بخش دیگری هم در دست تعداد معدودی از افرادی است که منظور چند هزار نفر است. جمع این تعداد می شود 10 هزار نفر. این را بدانید که برای مهار نقدینگی لازم نیست شما 80 میلیون نفر را کنترل کنید، کافی است که این مجموعه محدود را تحت نظر داشته باشید. در واقع باید این موسسات و شرکت های زیر مجموعه در چارچوب یک قاعده جدی، اجازه خرید و فروش در هیچ یک از بازارهای کشور را نداشته باشند. این همان بحثی است که مقام معظم رهبری درباره عدم تصدی گری بانک ها مطرح کردند. زمانی که بانک شرکتی می زند، این شرکت به خرید و فروش آهن، سهام، ملک و در نهایت دلار روی می آورد. ولی در عمل به دلیل آنکه بانکهایی که این کارها را میکنند پشتشان به نهادهای قدرت مخالف دولت گرم است در صورت ورود به این حوزه و برخورد قهریه، کشور وارد بحران جدی سیاسی میشود.

اما کار باید از یکجایی اصلاح شود؛ بانک طبق تعریف در بانکداری بدون ربا که یکی از زیر مجموعههای بانکداری اسلامی است؛ فقط واسطه وجوه است. یعنی وقتی شما مبلغی دارید، سپرده شما را می گیرد و به کسی که احتیاج به وام دارد قرض می دهد. بانک این بین تنها می تواند یک حق الوکاله از فرد سپرده گذار و وام گیرنده بگیرد. اما نهادهای قدرت برای آنکه بتوانند مشکلات خود را حل و در اقتصاد کشور سهم بیشتری بگیرند؛ بانکهای زیر مجموعه خود را طمعکار کردند. گفتند حالا که این پول هست به خودمان وام بدهید و شرکت زیرمجموعه خودتان میشود مسئولش. یک شرکت زدند و گفتند برو در بورس خرید و فروش کن، یک شرکت دیگر ایجاد کردند ساخت و ساز کند و ملک بخرد و بفروشد. همین طور شرکت پشت شرکت افزوده شد. زمانی هم که می خواهند در ترازنامه خود سود نشان دهند، پیشبینی میکنند نرخ دلار افزایش پیدا می کند، می روند 5 میلیون دلار، ارز می خرند. ظاهرا طلا هم قرار است بالا برود هزار تا هم سکه می خرند. قیمت پوشک بچه هم ممکن است افزایش پیدا کند، آقای مدیر شرکت دست سوم! دم این واردکننده پوشک بچه را هم ببین!!

یعنی اینجوری ساختار قدرت بالا دستی که موسس ایجاد بانک بوده به واسطه بانک وارد بازار میشود و بازار را به هم می ریزد. چون قدرت نقدینگیاش هم بالاست می تواند این کار را انجام دهد. بروید ببینیند بانکها در چند پتروشیمی سهام دارند.

حالا با ورود این بانک ها به شرکت ها چه باید کرد؟ آقای بانک مرکزی حکمی صادر کند که از این به بعد بانک ها و شرکتهای زیرمجموعه شان هیچ حقی برای خرید در بازار ندارند. بله، فروشنده باشند و همان سکه ها، دلارها، آهن، ملک و احیانا پوشک بچه های خریداری شده را به بازار بفروشند ولی دیگر حق ندارند چیزی خریداری کنند. بانک مرکزی باید قدرت حاکمیتی خود را در این جا اعمال بکند. با این اقدام بخشی از نقدینگی محدود می شود.

سال 91 روشهای جایگزینی برای انتقال پول نفت انتخاب شد. درست یا غلط، لازم بود اما بد عمل کردن به آن روشها و پیگیر نبودن دولت وقت باعث شد پول نفت به حساب خزانه واریز نشود!! این پول سر از حساب زنجانیها و ... در آورد. دقت کنید؛ اگر بگوییم تحریم یک موجودیت صد در صد است، در سال 91 به میزان 20-30 درصد آن اجرا میشد. اما روشها و راهکارهای اشتباه آن زمان باعث شد تا با نابودی صنعت در کشور، اکنون ما دچار مشکل وارداتزدگی شویم و شرکتهایی نظیر آذر آب و نساجی و ... که میتوانستند الان عصای دست کشور باشند دچار مشکلات جدی اقتصادی شدند. شما می دانید سال 91 که اوج تحریم های بانکی و نفتی بود ما 60 میلیارد دلار نفت خام فروختیم؟ آماری از اینکه چقدر از این پول به صورت واقعی به حساب خزانه بازگشته است وجود دارد؟ آن مقدار هم که از مبادی بینالمللی فروش رفت هم بلوکه شد!!!!!

میگویند دولت کاری نکرده است؛ اما همه کشورهای دنیا به غیر از تعداد معدودی همگی مایل هستند با ایران کار کنند. این یعنی چه؟ یعنی اینکه یک قدم ما برداریم و یک قدم هم آنها بیایند جلو. ایران یک اقتصاد بزرگ دارد که برای شرکای تجاریاش پر منفعت است. منفعت تجارت با ایران درست مثل این می ماند که یک سیبی بالای درخت است و مشتری خارجی می گوید من این سیب را دوست دارم اما باید با هم تلاش کنیم تا این سیب را بچینیم. مهم این است که ما 15 کشور همسایه داریم که عمدتا حاضرند با ایران کار کنند. فقط کافی است که ما ساز و کار را تعریف بکنیم. یکی از آن ساز و کارهایی که بتوانیم با جهان به خصوص اروپا از مبادی قانونی تجارت داشته باشیم FATF است.

پیوستن به این معاهده سه چهار الزام جدی دارد. یکی از این الزام ها ایجاد شفافیت در اطلاعات مالی است. بدین معنا که معلوم شود منبع و محل استفاده پول کجاست و به چه دلیل. عدهای میگویند با این کار ما نمیتوانیم از منافعمان در خارج از ایران و متحدانمان در عراق و لبنان و یمن حمایت کنیم!!این حرف غلط است.

در گذشته هم به دلایل مختلف راه ارتباطی بانکی با خارج از ایران نداشتیم که یکی از آنها همین FATF بود و همانطور که آن زمان این کار را انجام میدادیم باز هم میتوانیم انجام دهیم. ضمن آنکه سیستم بانکی لبنان عضو FATF است. جدای از این الزمی نیست که شما همه بانکهای داخلی را به FATF معرفی کنید. کافی است آنهایی که قرار است تجارت بینالملل داشته باشند معرفی شوند. مثال واضح آن بانک سپه است.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:

از میان خبرها
خاطرات یک انقلابی
آخرین اخبار
پربازدید ها
شبکه های اجتماعی