تاریخ انتشار: ۰۹:۴۷ - ۲۹ مهر ۱۳۹۷ - 2018 October 21
کد خبر: ۸۰۷۴
بیمارستانهای ما مکان آرامش درد هستند یا ایجاد درد است؟!!

به گزارش خبری خبرنگار تلنگر ؛ چند روز پیش یکی از بستگان را به دلیل دل درد شدید به اورژانس بیمارستان بردیم که با اتفاقات جالبی مواجه شدیم بیمارستان پر از مریض بود و در مانگری وجود نداشت!! کسی بالای سرمان نمی آمد صدایشان زدیم و پیگیر شدیم  هیچ نمیگفتند منتظر باشید دکتر بیاید.دل درد بیمارمان شدید بود و نگرانی مان تشدید می شد وقتی به دنبال پزشک گشتیم وی را پیدا نکردیم!! بعد از کلی انتظار و خواهش و در خواست از پرستاران یکی آمد و گفت باید آزمایش بدهید ببینیم چیست؟ صندلی چرخ دار خواستیم گفتند ندارند!! اگر درد شدید است با برانکارد ببریدش!! هر طور شده بردیم و آزمایش گرفتیم ، با کمال تعجب شیشه های آزمایش را به خودمان دادند وگفتند ببرید طبقه بالا آزمایشگاه!!! و صد البته که ما چشمانمان داشت از حدقه در می آمد و هزاران سوال در سرمان نازل شد که چرا و مگر درست است یا اصلا مگر می شود که ما شیشه مخصوص آزمایش خون را با خودمان ببریم پس مسئولش کجاست؟؟ اما دل درد شدید بود و دلهای ما نگران. بالا رفتیم ؛ خانواده ای با پزشکی دعوا می کرد وجلوی راه را کاملا بسته بودند موضوع را جویا شدیم گفتند دو روز است پزشک به مریضشان سر نزده برای ترخی؛ آهی کشیدیم و به سمت آزمایشگاه رفتیم بعد از کلی مشقت و پشت در های بسته ماندن فردی بالاخره در را باز کرد و شیشه ها را از ما گرفت، گفتیم بیمار را چه کنیم گفت تا صبح صبر کنید جواب آزمایش می آید! درد شدت گرفته بود و دلمان مثل سیر و سرکه می جوشید تا بالاخره پزشک مورد نظر ما بعد از ساعتها انتظار دیده شد!! دستی به دل بیمار زد وگفت احتمالا آپاندیسش است باید سریع سونو بگیرید برای سونو رفتیم گفتند اگر با دستگاه خوب می خواهید هزینه 300 تومان را باید آزاد پرداخت کنید اگر نه منتظر بمانید اول خواستیم منتظر بمانیم اما آنقدر پشت در اتاق شلوغ بود و دل درد زیاد که ترجیهمان این شد پیش دکتر کار درست برویم . گرفتیم . دیگر از پشت در ماندن و انتظار برای سونو نگویم. 

سونو را گرفتیم و بازمنتظر حضور دکتر عزیز ماندیم تا ایشان بیاید بعد از آمدن گفت بیمار باید سریع عمل شود و رو به پرستار گفت کارهای بستری را سریع انجام دهد. شروع بستری با این جمله شروع شد بروید صندوق؛ در بین فیش‌ها فیشی بود که باید به حساب خود دکتر ریخته می شد !! فیشی دیگر که وسایل کامل جراحی را باید میخریدیم فیش هزینه بیمارستان همراه تخت ؟؟!!! حال بیمارمان بد بود و دستهایمان خالی خداروشکر بعد از زنگهای متعدد بالاخره پول را به حسابها ریختیم و بعد از 20 ساعت انتظار ؛ بیمارمان عمل شد!! بعد از عمل دکتر گفت خیلی مریضتان را دیر آوردید آپاندیسش ترکیده بود خدارا شکر توانستیم نجاتش دهیم !!!!! حال که بحران درد از دلمان رفته فکرم درگیر این مساله شده که یک کشور اسلامی چه شد که کارش به اینجا رسید؟!! نمی دانم ، شاید جیبهای پزشکانمان دردشان از درد مردم بیشتر است یا شاید امکانات کم است!! البته حواسم به تحریم ها نبود!! ما که مریضمان را خدارا شکر نجات دادیم حال بیماران دست تنگمان چگونه خوب خواهد شد مشکلمان از کجاست اصلا از کجا آغاز شد؟ 

یادم هست مادربزرگم از بزرگ مردان قدیم و معرفتهای عجیبشان می گفت از مسئولانی که سالها قیمتها را ثابت نگه میداشتند و دکترانی که اگر مریض پول نداشتت خودشان هوای آنها را داشتند. نمیدانم چه شد مردانمان این قدر کوچک شدند چه بگویم شایدهم چشمهایشان کم سو شده !!

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:

از میان خبرها
خاطرات یک انقلابی
پربازدید ها
شبکه های اجتماعی