تاریخ انتشار: ۱۶:۳۳ - ۲۷ شهريور ۱۴۰۱ - 2022 September 18
کد خبر: ۲۲۱۹۵

پدر مرحوم مهسا امینی: دخترم سالم بود و تومور مغزی نداشت!

بخوانید از زبان پدر مهسا، امجد امینی از لحظه ای که به او خبر دادند تا زمانی که بدن بی‌جان دخترش را روی تخت بیمارستان یافت.
پدر مرحوم مهسا امینی: دخترم سالم بود و تومور مغزی نداشت!

به گزارش تلنگر؛ امجد امینی می‌گوید: ژینا هیچ بیماری‌ای نداشته و کسانی که می‌گویند او صرع یا بیماری زمینه‌ای داشته، دروغ می‌گویند: «او نه صرع داشت، نه بیماری قلبی. بیشترین بیماری‌ای که داشته سرماخوردگی بوده. همه این‌ها را از خودشان درآورده‌اند. این فیلمی هم که از بازداشتگاه نشان دادند، تقطیع شده بود. چرا آن موقع که دخترم را از ون پیاده کردند، نشان ندادند؟ چرا نشان ندادند در راهروهای بازداشتگاه چه اتفاقی افتاده؟ از نظر روانی به او استرس وارد کردند و این فاجعه را رقم زدند. با نظر ما گشت ارشاد جمع نمی‌شود، این تصمیم‌ها را باید در جای دیگری بگیرند. من می‌خواهم حق بچه‌ام پایمال نشود، هرکسی که این کار را کرده به سزای کارش برسد. به دادگستری تهران شکایت کرده‌ام و پرونده تشکیل شده. تا آخر پیگیری می‌کنمبعد از آنکه خبر دستگیری ژینا را شنیدم، راهی تهران شدم و او را روی تخت بیمارستان کسری پیدا کردم. این شد آخرین دیدارمان. او با دخترخاله‌هایش بود، آنها را بازداشت نکرده بودند. او را دیر به بیمارستان بردند، آنقدر دیر بردند که سکته مغزی هم کرد.» 



آخرین گفته‌های دختردایی ژینا امینی


ساعت ۳ عصر، موعد بعدی مسجد چهار یار نبی‌سقز بود. دختردایی ژینا، با اشک‌های سرازیر، کنار مسجد می‌گفت او پروانه بود؛ آنها پروانه ما را کشتند: «ژینا مثل خواهرم بود و مثل هیچ‌کس نبود. هیچ‌وقت از خانواده‌‌اش جدا نشد، هیچ‌وقت پدر و مادرش حتی با صدای بلند هم با او حرف نمی‌زدند، مظلومیت این بچه دل ما را آتش زد. او محبوب کل فامیل بود. ژینا برای مسافرت و گشت و گذار رفته بود تهران خانه خاله‌‌اش که او را راهی قبرستان کردند. لباس ساده‌ای پوشیده بود که او را در مترو بازداشت کردند. به ما گفتند که پیکرش را از سنندج به سقز می‌آورند، اما نصفه‌شب از تبریز سردرآورد. هیچ‌کس نمی‌دانست او را از تهران به کجا برده‌اند، پریشان بودیم. می‌خواستند مردم نیایند، اما مردم آمدند.»


او می‌گوید: «هرکی ماجرا را شنیده، آمده بود برای خاکسپاری. چه قیامتی بود. او تازه دانشگاه ارومیه قبول شده بود و حالا به جای کلاس درس راهی قبرستان شد.»


بغضی برای چندمین بار را گلویش را بند می‌آورد که پدر ژینا سررسید. آمده بود مسجد چهاریارنبی که خوشامد بگوید به مردم که «الحق ما را تنها نگذاشتند.» ؛ «حالم خیلی بد است. صبح هم حالم بد بود، همان موقع که دخترم را در خاک می‌گذاشتند، بستری شدم و بعد دوباره برگشتم. »


پایان مطلب

ارسال نظر

فرهنگ و هنر
تیمچه
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
شبکه های اجتماعی