تاریخ انتشار: ۱۲:۰۰ - ۱۶ آذر ۱۴۰۱ - 2022 December 07
کد خبر: ۲۲۸۵۳

چرا روشنفکری دینی در ایران جایگاهی ندارد؟

روشن فکری دینی جایگاهی است که اگر از آن درست استفاده شود می‌تواند کشور را در بهترین شرایط قرار دهد
چرا روشنفکری دینی در ایران جایگاهی ندارد؟

به گزارش تلنگر؛ بحران در جایی شروع می‌شود که گروه‌های تندرو وابسته به جریان‌های دینی شروع به قدرت‌گیری میکنند. این گروه‌ها با تغییر ساختار از شایسته محوری به خودی محوری باعث دگرگونی ساختارهای تفکری سیستم شده و فاصله عقلانیت سیستم را با جامعه زیاد می‌کنند.

ورود جریان روشنفکری دینی به ساختار سیاسی قدرت، عاملی برای از دست رفتن جایگاهش در جامعه شد. همین امر باعث شد تا روشنفکران دینی ما از نقد ساختار عاجز بمانند چراکه خود نیز به بخشی از بدنه قدرت و ساختار بدل شدند.

 اگر بخواهیم پاسخی روشن به این پرسش بدهیم که «روشنفکری دینی در ایران امروز چه حال و روزی دارد؟» دقیق ترین گزاره این خواهد بود که روشنفکری دینی در امروز و اکنون جامعه ایرانی دیگر جایگاهی ندارد. این در حالی است که در دهه هفتاد و تا نیمه دهه هشتاد روشنفکری دینی جریان مسلط و اثرگذار در جامعه بود اما بتدریج از اواخر دهه هشتاد جایگاه خود را از دست داد به چند دلیل؛ نخستین دلیل به کهنه و فرسوده شدن نظام دانایی و معنایی جریان فکری روشنفکری دینی مربوط می شود. این کهنگی و عدم روزآمدی تا آنجاست که به گونه ای می توان از نوعی گسست فکری میان روشنفکران دینی و نسل جوان در جامعه ایرانی سخن گفت تا آنجا که مباحث و مسائلی که این جریان فکری طرح می کند اساسا برای نسل جوان امروز ما موضوعیتی ندارد.

دلیل دوم به رشد و بلوغ نسبی جامعه بازمی گردد که این رشد، لزوما می تواند ریشه های دینی نداشته باشد. طرح مطالباتی همچون «دموکراسی خواهی» یا «آزادی» نشانه هایی از رشد و بلوغ اجتماعی است که ممکن است لزوما ریشه های دینی هم نداشته باشند و به تبع، روشنفکران دینی هم در این زمینه نمی توانند ورودی داشته باشند و محل توجه جامعه قرار گیرند.

حذف روشنفکر از ساحت جامعه و غلبه نگاه امنیتی بر عرصه تفکر، یکی دیگر از دلایلی شد که روشنفکران دینی پایگاه و مرجعیت اجتماعی خود را از دست دادند. در دوره هایی خصوصا در اواخر دهه هشتاد بود که برخی، این جریان فکری را در جامعه ایرانی یک خطر و تهدید تفسیر و خوانش کردند و به همین دلیل به طرد و حذف شان از جامعه اقدام کردند که البته این نوع از مواجهه، بیشتر از سوی گروه های تندرو صورت گرفت. این در حالی است که همواره ساختار قدرت و حاکمیت بر «مدارا» تاکید داشت و در این عامل، تقصیری متوجه ساختار حاکمیت نیست.

دلیل چهارم تغییری بود که در طبقه متوسط جامعه ایرانی رخ داد و باعث شد تا آنان بیش از مرجعیت جریان های فکری و روشنفکری، مرجعیت فکری رسانه ها و عوامل بیرونی را بپذیرند و به نوعی پرتاب شدگی به دنیای رسانه ای و جهانی در این امر دخیل بود.

دلیل پنجم که به نوعی پیامد عامل چهارم است به تحرک و پویایی جامعه ایرانی در دنیای رسانه ای شده امروز برمی گردد که طی آن، روشنفکران و متفکران با مخاطبی پیوسته در حال تغییر و تحول مواجه اند و همین امر ارتباط گیری با بدنه جامعه را دشوارتر کرده است.

ورود جریان روشنفکری دینی به ساختار سیاسی قدرت، عامل دیگری برای از دست رفتن جایگاهش در جامعه شد. همین امر باعث شد تا روشنفکران دینی ما از نقد ساختار عاجز بمانند چراکه خود نیز به بخشی از بدنه قدرت و ساختار بدل شدند.

مجموعه این عوامل باعث شده تا جریان روشنفکری دینی مرجعیت فکری گذشته را از دست بدهد و طی آن مردم و جامعه دیگر منتظر گفتمان روشنفکری دینی نیستند و از آن حرف شنوی ندارند. بر این اساس، در خصوص «تحولات جریان روشنفکری دینی در دنیای امروز» باید گفت که هر سه شاخه این جریان اعم از گروه «سنت اندیشان»، «مدرن اندیشان» و «متجددان» از کار افتاده شده اند و روشنفکری در جامعه ما، به یک پروژه بسته و ناتمام رسیده است. در این فضا، تنها آن دسته از روشنفکرانی که «مسائل اقتصادی» و «عدالت اجتماعی» را محل توجه و تامل خود دارند، شانس درخشش خواهند داشت؛ چرا که در بحران سیاسی و اجتماعی این روزهای جامعه ایرانی جای افرادی که درباره عدالت اقتصادی و عدالت سیاسی تامل ورزی کنند، خالی است و تعداد افرادی که به این حوزه ورود کرده اند بسیار نادر است و اگر روشنفکری در این حوزه ورود نکند، مقصر است.

انتهای مطب

برچسب ها: مرد سیاست حکومت
ارسال نظر

فرهنگ و هنر
تیمچه
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
شبکه های اجتماعی