واکاوی تصمیم وزارت علوم در میانه بیم و امیدهای منطقهای
در بزنگاههای تاریخی، برخی تصمیمات فراتر از یک دستور اداری یا بخشنامه اجرایی، به نمادی از نوع نگاه سیاستگذاران به واقعیتهای جامعه تبدیل میشوند.

کاوه وارانی کارشناس ارشد روابط عمومی در یادداشتی برای تلنگر نوشت: روزهایی که کشور هنوز در حال عبور از تبعات یک بحران امنیتی و بازسازی آرامش روانی شهروندان است، هر تصمیم کلان میتواند آثار گستردهای بر احساس امنیت، اعتماد عمومی و کیفیت زندگی مردم برجای بگذارد. در چنین شرایطی انتظار میرود نهادهای تصمیمگیر با درک حساسیتهای موجود، میان ضرورت بازگشت به روال عادی و الزامات احتیاط در وضعیتهای ناپایدار توازن منطقی برقرار کنند.
گذار از التهاب به ثبات شکننده
پس از فروکش کردن شعلههای جنگ در پی اعلام آتشبس میان طرفین درگیر در «جنگ رمضان»، فضای عمومی کشور به تدریج به سمت ثباتی نسبی حرکت کرد. بازگشت جریان عادی زندگی به اقصی نقاط کشور، نویدبخش پایان روزهای سخت بود؛ هرچند که تبعات اقتصادی، بیثباتی بازار و عدم اطمینان حاکم بر فضای کسبوکار، همچنان به عنوان میراثی ناگوار از دوران تنش باقی مانده است.
در این میان، آنچه بیش از همه بر روان جامعه سنگینی میکند وضعیت «تعلیق» و اضطرابی است که ناشی از ابهام در آینده است. در بحبوحه این شرایط و در حالی که جامعه هنوز در حال بازیابی آرامش از دست رفته خود بود، اعلام خبر ناگهانی و هیجانی وزارت علوم مبنی بر حضوری شدن آموزش دانشجویان (بهویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی) شوکی جدید به بدنه دانشگاهی کشور وارد کرد.
شکاف میان تصمیمات اداری و واقعیتهای میدانی
تصمیم وزارت علوم برای بازگشایی حضوری دانشگاهها، در ظاهر حامل این پیام بود که سایه تهدید و جنگ از سر کشور برداشته شده است. اما نگاهی دقیقتر به تحولات روزهای اخیر، تصویر دیگری را ترسیم میکند. تبادل آتشهای پراکنده نشان داد که آرامش فعلی، نه یک ثبات پایدار بلکه شاید «آرامش پیش از طوفان» باشد.
در تحلیل چرایی این بیثباتی باید به کلاف سردرگم سیاست بینالملل نگریست. از یک سو فشارهای داخلی در آمریکا و شعار «اول آمریکا» (America First) در کنار خستگی ترامپ از جنگهای فرامرزی و تلاطم در بازارهای انرژی، واشنگتن را به سمت خروج از تنش سوق میدهد. از سوی دیگر اصرار اسرائیل بر تداوم بیثباتی در راستای طرح «خاورمیانه جدید» و فشار سنگین بر جنوب لبنان و حزبالله، احتمالا نشانههایی از آمادهسازی برای گسترش دامنه جنگ به سمت ایران است. لابیهای قدرتمند در آمریکا نیز همچنان بر طبل تداوم محاصره و درگیری میکوبند. در چنین شرایطی که حتی رویدادهای جهانی نظیر جام جهانی یا جنگ روسیه و اوکراین نیز بر پیچیدگی اوضاع افزودهاند؛ اتخاذ تصمیمات کلان آموزشی بدون در نظر گرفتن این متغیرها، جای تأمل جدی دارد.
از امنیت جانی تا فشارهای معیشتی
علاوه بر ابعاد امنیتی، بازگشایی حضوری دانشگاهها با چالشهای لجستیکی و اقتصادی عدیدهای همراه است. افزایش بهای حملونقل عمومی در کنار تسهیلات دانشجویی ناچیزی که بیشتر به «تلاش گنجشکی برای اطفای حریق جنگل» میماند، نمکی بر زخم دانشجویان
شده است. اما پرسش اساسی اینجا است؛ اگر آتش جنگ بار دیگر شعلهور شود مسئولیت جان استادان، کارکنان و دانشجویانی که از فرسنگها دورتر راهی مراکز آموزشی شدهاند بر عهده کیست؟ نگرانی خانوادههایی که فرزندانشان را در این شرایط ناپایدار راهی سفر میکنند، با کدام بخشنامه و دستورالعمل التیام خواهد گرفت؟
اولویت جان بر آموزش
اگرچه ساحت علم و دانشگاه مقدس است و استمرار چرخه دانشافزایی ضرورتی انکارناپذیر اما نباید فراموش کرد که «حفظ جان» بر هر امر دیگری اولویت دارد. تربیت نیروی متخصص و دانشمند فرآیندی زمانبر و هزینهبر است که فقدان هر یک از آنها در اثر حوادث احتمالی خسارتی جبرانناپذیر به سرمایه انسانی کشور وارد خواهد کرد. شایسته است سیاستگذاران آموزش عالی پیش از اتخاذ تصمیمات شتابزده که مایه شگفتی جامعه دانشگاهی شود، اندکی تامل کرده و با اولویتبندی دقیق مسائل، امنیت و سلامت روانی و جسمی دانشگاهیان را اولویتهای خود قرار دهند.
در شرایطی که سایه تردید بر منطقه سنگینی میکند تدبیر و احتیاط عاقلانهترین مسیر برای صیانت از نهاد علم است.
انتهای مطلب









