در متن جامعه

17 متن دکلمه شب یلدا زیبا، خلاقانه و مناسب همه سنین

با متن‌های دکلمه شب یلدا، لحظات طولانی‌ترین شب سال را شاعرانه و خاطره‌انگیز کنید!

در این مطلب از تلنگر با مجموعه‌ای از متن‌های دکلمه شب یلدا آشنا می‌شوید. متن‌هایی که می‌توانند لحظات شما را شاعرانه، جذاب و ماندگار کنند و الهام‌بخش جشن‌های خانوادگی و مدرسه‌ای باشند.

شب یلدا طولانی‌ترین شب سال، همیشه با خود حس نوستالژی، دورهمی و شادی را به همراه دارد. یکی از بهترین راه‌ها برای جشن گرفتن و زنده کردن روح یلدا، خواندن یا دکلمه کردن متن‌های کوتاه و بلند، زیبا و خلاقانه است که مناسب همه سنین باشند.  در ادامه می‌توانید بهترین متن‌های دکلمه شب یلدا را بخوانید:

دکلمه و شعر شب یلدا از حافظ

بخوان برایم از غزل های حافظ
بگو که غزل‌ وار دوستم می داری
بگو این حس برایم همیشگی ست
من دوست دارم تکرار را
تکرار شب های یلدا را
تکرار دستانت را
وقتی پشت پنجره
دانه های برف آرام آرام
بر زمین خیس می نشیند و آب می شود
مثل نگاه تو در دل من
و طنین صدای تو
لابلای غزل های حافظ


دکلمه در مورد شب یلدا

شب یلدا

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شـب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در ارباب بی‌مروت دنیا

چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی

از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید


آری تو نوشتی

من خواندم

تو خواندی من گوش سپردم

تو بودی و من نگاهت می کردم

تو بودی و عشق بود

و عشق و عشق

تو بودی مهربانی بود و امید

چشمان تو بود و یک دنیا زندگی

آری عزیزم

آری امشب شب یلدا است

شب فال

شب عشق

شب هندوانه

و شب آزادی و شب رهایی

چیزی به یادم نمی آید

جز اینکه

امشب شب تنهایی من است


دکلمه شب یلدا برای مدرسه

شب یلداست

شبی که در آن انار محبت دانه می شود

و سرخی عشق و عاطفه

نثار کاسه های لبریز از شوق ایرانیان می شود

یلدا یعنی یادمان باشد که

زندگی آن قدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر با هم بودن راباید جشن گرفت

یادمان باشد با آمدن زمستان

اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم

تا دچار سردی فاصله ها نشویم.

یادمان باشد میوه سربسته حرف هامان را رو به روی هم می گذاریم

تا طعم شیرین دوستی را به کام زمستانی روزگار بچشانیم

بگذاریم هر چه تاریکی هست

هرچه سرما و خستگی هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد نمود

و این یعنی بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی

حتی وقتی همه چیز یخ می زند


دوباره نوبت دیدار یلداست

بدون یار این یلدا چه تنهاست

وجودش نور در این تیره شب بود

بدونش این شب یلدا و سرماست

دگر یلدا برایت دل ندارم

نگاهم منتظر بر نور فرداست

همه در شور این یلدا بهارند

انار سرخ بر سفره چه زیباست

ندارم جز تو امشب آرزویی

که با تو هر شب من مثل یلداست


در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح ،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فال تا آمد مرا گفتی که دیگر، مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نبود

من ولی در حسرت بُردی، خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام


دکلمه عاشقانه شب یلدا

شب یلدا

بیا که شب یلدا می‌خواهم تا صبح برایت قصه بگویم
قصه از راز زندگی همان راز ساده‌ی کوچکی
که در میانه‌ی هزار راز پیچیده‌ی بزرگ کمرنگ و محو شد

بیا که شب یلدا می‌خواهم تا صبح برایت قصه بگویم
نه اشتباه نکن از قصه‌ی آن‌ها که کاخ‌های عظیم ساختند نخواهم گفت
از بنا‌های بزرگ و سقف‌های بلند و ستون‌های استوار
یا از قصه‌ی فاتحان سرزمین‌های دور
یا از قصه‌ی پهلوانان پیروز میدان‌ها
از هفت شهر عشق و از دنیای شیرین غزل
از لیلی‌ها و نازهایشان نخواهم گفت
همچنان که از مجنون‌ها و نیازشان

برایت از زندگی قصه خواهم گفت
همه‌ی قهرمان‌های داستان‌های کهن
زندگی را شباهنگام در لحظات ساده‌ای تجربه کرده اند
که پس از ساختن دیوار کاخ‌های بلند
لحظه‌ای کنار یکدیگر نشستند و حرف زدند
و پس از فتح سرزمین‌های دور
بر زمینی دراز کشیدند و به آسمان خیره شدند

و پس از وصال به معشوق
لحظه‌ای چشمانشان را بستند و نفسی عمیق کشیدند
در جستجوی راز زندگی نباش
لذت راستین زندگی در همین لحظه‌های کوتاه
خلاصه می‌شود نه در آن داستان‌های بلند

زندگی در تمام این لحظاتی که رازش را جستجو می‌کنی
آرام و بی صدا از کنار تو گذر می‌کند
پس بیا بازی را از آخر آغاز کنیم
با لحظه‌های شیرین کنار هم بودن
آن هندوانه را بیاور تا کنار هم باشیم
بگوییم و بشنویم و بخوانیم و بخندیم

زندگی چیزی بیش از این نیست
قرار نیست تو قهرمان قصه من باشی
برخیز و قهرمان رویا‌های خودت باش


متن کوتاه در مورد شب یلدا برای مدرسه

صدای تیک تاک ساعت می‌آید
زمان می‌گذرد
و یلدا دست‌های پاییز را در دستان زمستان می‌گذارد
امشب هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم
کنار هم بنشینیم و بگذاریم که دوستی‌ها
سدی باشند در برابر تاریکی‌ها
هر چه سرما و خستگی است
تا سحر از وجودمان رخت بربندد
امشب بیداری را پاس داریم
تا فردایی روشن راهی دراز باقی‌ست


امشب یلداست
شبی که پاییز، در هر ثانیه
از تو رد می‌شود و می‌گذرد
برگ‌های رقصان پاییز
از دور نظاره گر چشمانت هستند
و آرام می‌نگرند تا ببینند

چگونه برای‎شان دست تکان می‌دهی
خیلی تلاش نکن. پلک پاییز سنگین شده
و دارد در خواب زمستانی فرو می‎رود‌

می‌بینی، تنها همین چند دقیقه ناقابل
می‌تواند از یک شب عادی و همیشگی تو
یلدا بسازد؛ یادمان باشد با آمدن زمستان
مشعل باهم بودن را روشن بگذاریم
تا سردی فاصله‌ها به خانه‌ها راه نیابد


دکلمه شب یلدا کوتاه

شب یلدا

بوی یلدا را می‌شنوی
انتهای خیابان آذر است

باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان
قراری طولانی به بلندای یک شب
شب عشق بازی برگ و برف
پاییز چمدان به دست ایستاده
عزم رفتن دارد

آسمان بغض کرده و می‌بارد
خدا هم می‌داند عروس فصل‌ها
چقدر دوست داشتنی ست
کاسه‌ای آب می‌ریزند پشت پای پاییز
پاییز‌ای آبستن روز‌های عاشقی
رفتنت بخیر و سفرت بی خطر


امشب آخرین دقیقه آذر ماه را ورق می‌زنیم
شب آغاز زمستان است

چراغ خانه‌ها هنوز روشن است و
خانه نشینان گرد آتش دوستی نشسته‌اند
همه گرد هم آمده‌ایم تا از روز‌های خوب خدا
سخن بگوئیم و به بهانه‌ طولانی‌ترین شب سال
فارغ از پیچ و خم‌های زندگی همدیگر را
به شنیدن خاطرات خوب میهمان کنیم

شب یلدا غروب پاییز نیست
طلوع زمستان نیست شب یلدا بهانه‌ای‌ست
برای غروب غم‌ها و طلوع شادی‌ها


دکلمه شب یلدا زیبا

چه کسی می‌گوید تاریکی زیبا نیست
ما سال‌ها برای همین یک دقیقه تاریکی جشن می‌گیریم
ما برای همین یک دقیقه انار دانه می‌کنیم
هندوانه کنار می‌گذاریم
تشک پهن می‌کنیم؛ کرسی می‌گذاریم و
لحاف می‌اندازیم تا تنهاییمان جمع شود
تا تنهاییمان گرم شود و کنار عزیزانش تخمه بشکاند
و قاه قاه بخندد

این یک دقیقه تاریکی زیباست
اگر بهانه شود دیدن چشم‌های مادرت
اگر بهانه کنی فال را
که خیره خیره لذت ببری از نگاه پدر
که می‌دود روی سطر‌های حافظ
تمام این بهانه‌ها خوبند و مبارکند
اگر با هم باشیم

یلدا این یک دقیقه بیشتر مبارکتان که‌
می‌دانید غنیمت است با هم بودن
چه با بهانه چه بی بهانه


دکلمه شب یلدا برای رفیق

شب یلدا

شام آخر آذر است و شب اول دی
نمی‌دانم یلدایی که
با آمدنش شب و تاریکی اهریمنی دنیای ما را احاطه می‌کند
نحس و نامبارک بخوانم
یا که پیک شادی آور زایش خورشید را
نور اهورامزایی فردایمان بنامم

خدایا یلدا را چه زیبا پدید آورده‌ای
که بیاموزد ما را پیروزی با نور است و حق
هرچند مدت حضور تاریکی توهم دوام باطل را القا کند
بیایید امشب گذشته را به یلدا داده
و صبح فردا را آغاز زندگی دوباره
و پر از عشق اهورایی قرار دهیم


شب یلدا شب بزم و سرور است
شبی طولانی و غم‌ها به دور است

شباهنگام تا وقت سحرگاه
بساط خنده و شادی چه جوراست


دکلمه یلدا ای معشوقه پاییز (متن دکلمه دو قدم مانده که پاییز به یغما برود)

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟

گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!

روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را

فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!

مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت….
یاهمین سال جدید!!

بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست …

من وتوباورمان نیست که نیست!!
زندگی گاه به کام است و بس است؛

زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛

چه به کام و
چه به نام و
چه به دام…

زندگی معرکه همت ماست…زندگی میگذرد…
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛

زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛

چه به نان
و چه به جان
و چه به آن…
زندگی صحنه بی تابی ماست…زندگی میگذرد…

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
و چه به ناز…

زندگی لحظه بیداری ماست…زندگی میگذرد…


دکلمه شب یلدا کودکانه

شب یلدا

شب یلدا آمد
مادرم شمع سفیدی آورد
روی کرسی بگذاشت
شمع را روشن کرد
چای در قوری چینی دم کرد
عطر چایش پیچید
خانه ما نفسی تازه گرفت
فال حافظ همه را نامه خوشبختی داد
فال بی تاب دل من اما….
همچنان در پی تو سرگردان
موسم رفتن پاییز آمد
پایش اما گیر است
گیر چشمان سیاهی که دلش را برده
شب یلدای من آن وقتی بود
که نگاهت به نگاهم برخورد
شب یلدای من آن وقتی بود
که صدایت همه ی هوش و حواسم را برد
تو کنار من باش
تار مویت شبِ بی پایانم
مژه هایت فالم
ضربان های نگاهت همه ی روشنی ام
و اناری خوش طعم
سرخی لبهایت
شک ندارم چو هم آغوش شویم
جای تخمه بغض را میشکنیم!
گریه مستی مان حال عجیبی دارد
این همه دوری را
این همه فاصله را
وقتِ وصالی باید
اشک شوقی باید
ما به هم دیوانه
ما به هم بیماریم
بی قراری از نگاهت پیداست
از نگاهم پیداست
تا زمانی که در این فاصله باشیم از هم
روز مان طولانیست
شب مان هم یلداست

علی سلطانی


تو ایران سرزمینم آخرین شب پاییز
به اسم شب یـلداست
بلند‌ترین شب امشب توی شب‌های ساله

مادربزرگ خوبم پهن می‌کنه سفره را
می‌چینه توی سفره باسلوق و پشمک را

یک ظرف پر از انار قرمزه
یک ظرف پر از هندوانه

پدربزرگ خوبم
می‌بره هندوانه

طبق رسوم این شب
می‌گیره فال حافظ

بابابزرگ برامون
شاد می‌شیم و می‌خونیم

چه خوبه شب یـلدا
شبی بلند و زیبا

به جای حرف دنیا
کنیم یاد خدا را

عمو پاییز که رفت
شب یلـدا اومد

خنده بر لب از راه
ننه سرما اومد

بقچه‌اش را وا کرد
توی دشت و صحرا

نقل‌ها باریدند
همه جا شد زیبا

این مطلب برای شما مفید بود؟

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

امداد کرمان موتور

نوشته های مشابه

اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x