از «حدیبیه» تا «پرچم سرخ»؛ دعوای اصلی در سیاست ایران بر سر جنگ یا صلح نیست
تغییر لحن سعید جلیلی درباره امکان یک «ابتکار» برای پایان دادن به سایه جنگ، بحث قدیمی بر سر نسبت آرمانگرایی و واقعگرایی در سیاست خارجی ایران را دوباره زنده کرده است؛ اما اظهارات حمیدرضا جلاییپور نشان میدهد اختلاف اصلی فقط بر سر مذاکره با آمریکا نیست، بلکه بر سر این است که چه زمانی باید از مقاومت نظامی و شعارهای ایدئولوژیک به سمت کاهش هزینههای جنگ و بازسازی اقتصادی حرکت کرد.

به گزارش تلنگر؛ سعید جلیلی، که سالها یکی از منتقدان جدی مسیر توافق با آمریکا و برجام بوده است، در مردادماه ۱۴۰۵ با انتشار مطلبی درباره ضرورت ابتکاری برای دور کردن سایه جنگ از کشور و با اشاره به تجربه «احزاب و حدیبیه» موضعی مطرح کرد که دستکم از نظر ادبیات سیاسی، با تصویر گذشته او فاصله دارد.
همین تغییر موضع، حمیدرضا جلاییپور را به نقدی رسانده که فراتر از شخص جلیلی است. او معتقد است مسئله ایران فقط اختلاف بر سر یک مذاکره یا یک توافق نیست.
بلکه نزاعی قدیمی میان دو نگاه به حکمرانی وجود دارد: نگاهی که حاضر است برای حفظ یک موضع آرمانی، هزینههای طولانیمدت بدهد و نگاهی که میگوید سیاست خارجی باید نهایتاً به کاهش هزینه و افزایش قدرت واقعی کشور منجر شود.
جلاییپور این نگاه نخست را «ایدهآلگرایی ناواقعگرا» مینامد و درباره آن میگوید: از حیث ارزشی حرفهای زیبایی میزنند، اما مشکل را در آن میداند که این مواضع الزاماً با هزینههایی که جامعه و اقتصاد باید بپردازند، محاسبه نمیشوند.
دعوا بر سر مذاکره نیست؛ بر سر هزینه تأخیر است
مهمترین بخش تحلیل جلاییپور را شاید بتوان در این گزاره خلاصه کرد که مخالفت با توافق، زمانی که هزینههای ناشی از آن برای کشور افزایش مییابد، دیگر صرفاً یک موضع نظری نیست.
او برای توضیح این ادعا به چند نمونه تاریخی اشاره میکند؛ از بحران گروگانگیری سفارت آمریکا گرفته تا ادامه جنگ ایران و عراق پس از آزادسازی خرمشهر و سپس پذیرش قطعنامه ۵۹۸.
از نظر تاریخی، طولانی شدن بحران گروگانگیری قابل انکار نیست؛ بحران از ۴ نوامبر ۱۹۷۹ تا آزادی آخرین گروگانها در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱، ۴۴۴ روز ادامه داشت.
در موضوع جنگ ایران و عراق نیز قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در ژوئیه ۱۹۸۷ تصویب شد، اما پذیرش آن از سوی ایران نزدیک به یک سال بعد صورت گرفت. بنابراین، نمونههایی که جلاییپور برای نشان دادن هزینه تأخیر در تصمیمگیری مطرح میکند، از نظر تاریخی بر بستری واقعی سوار است؛ اگرچه تبدیل آنها به یک روایت تکعلتی درباره یک جریان سیاسی نیازمند احتیاط بیشتری است.
نکته مهمتر اینجاست: جلاییپور در واقع دارد از «هزینه فرصت تصمیمنگرفتن» حرف میزند.
این همان بخشی از استدلال اوست که در بحث امروز ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند. مذاکرهنکردن، توافقنکردن یا پایانندادن به یک مناقشه، تصمیمی بدون هزینه نیست. هر روز ادامه تنش میتواند هزینههای اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و دیپلماتیک خود را ایجاد کند.
تغییر موضع جلیلی؛ عقبنشینی یا تغییر تاکتیک؟
از این منظر، اظهارات تازه سعید جلیلی اهمیت پیدا میکند.
جلیلی اکنون سخن از «ابتکاری» میگوید که بتواند سایه جنگ را از سر کشور دور کند و برای توضیح آن به صلح حدیبیه ارجاع میدهد.
این مسئله را میتوان به دو شکل خواند.
خوانش نخست این است که بخشی از جریان سیاسی ایران، با تغییر شرایط امنیتی و هزینههای جنگ، در حال بازتعریف مفهوم «مقاومت» است؛ یعنی مذاکره یا توافق دیگر الزاماً به معنای عقبنشینی تلقی نمیشود، مشروط بر اینکه از موضع قدرت انجام گیرد.
خوانش دوم این است که این تغییر، بیشتر یک تغییر تاکتیکی در ادبیات است تا تغییر بنیادین در دستگاه فکری.
جلاییپور روی خوانش دوم ایستاده و اساساً معتقد است تغییر لحن جلیلی الزاماً به معنای تغییر شبکه سیاسی پیرامون او نیست. او میگوید: کمی تغییر نظر در نظر جناب جلیلی روی این حلقههای متوهم و پولدار کمتر اثر دارد.
این بخش البته از جنس تحلیل سیاسی است و نه گزارهای که بتوان آن را با سند مستقل اثبات کرد. اما از منظر سیاسی یک سؤال مهم ایجاد میکند: آیا یک چهره سیاسی میتواند گفتمان خود را تغییر دهد، بدون آنکه بدنه ایدئولوژیک اطرافش همان تغییر را بپذیرد؟
ماجرای پرچمهای قرمز؛ سندی برای یک شکاف یا صرفاً یک نماد مذهبی؟
یکی از جنجالیترین ادعاهای جلاییپور به مراسم تشییع آیتالله خامنهای مربوط میشود. او مدعی است در شب آخر مراسم، چهار میلیون پرچم قرمز میان جمعیت توزیع شد و این اتفاق را نشانه تلاش یک جریان رادیکال برای غلبه دادن مفهوم انتقام بر نماد ملی ایران میداند.
اصل حضور پرچمهای سرخ در مراسم قابل تأیید است. رسانههای ایرانی از پویش «پرچم سرخ خونخواهی رهبر شهید» خبر دادهاند و این پرچمها با مفهوم خونخواهی و انتقام معرفی شدهاند.
رسانههای بینالمللی نیز این موضوع را ثبت کردهاند. الجزیره گزارش داده که در مراسم، پرچمهای ایران در کنار پرچمهای قرمزِ نماد انتقام دیده میشد و گزارشهای دیگر نیز معنای این نماد را به شهادت و خونخواهی نسبت دادهاند.
اما اینجا باید میان اصل ماجرا و تفسیر جلاییپور فاصله گذاشت.
آنچه میتوان گفت این است که پرچم سرخ واقعاً به شکل گسترده وارد فضای مراسم شد و حتی برای آن پویش و تولید سازمانیافته گزارش شده است. اما عدد چهار میلیون و بهخصوص نسبت دادن مستقیم این اقدام به دوستان سعید جلیلی در منابع مستقلی که بررسی کردم تأیید نشده است.
بنابراین استدلال قابل اتکاتر این نیست که جلیلی چهار میلیون پرچم توزیع کرده، بلکه این است که در درون حاکمیت، دو زبان متفاوت برای تعریف وحدت ملی و پاسخ به جنگ در کنار یکدیگر دیده شد: زبان پرچم ایران و زبان خونخواهی.
همین جاست که تحلیل جلاییپور جالب میشود.
پرچم ایران یا پرچم انتقام؛ مسئله فقط رنگ نیست
پرچم، در سیاست نمادشناسی، صرفاً یک تکه پارچه نیست. حامل پیام است.
وقتی پرچم ایران محور یک تجمع قرار میگیرد، پیام غالب، «کشور» است؛ یعنی شهروندان با گرایشهای مختلف زیر یک نماد مشترک قرار میگیرند.
اما وقتی پرچم سرخ خونخواهی برجسته میشود، بار معنایی از «ملت» به «مجازات دشمن» و «انتقام» منتقل میشود.
این دو الزاماً با یکدیگر متضاد نیستند؛ یک جامعه میتواند هم ملیگرا باشد و هم خواهان انتقام از مهاجم. گزارشهای مراسم نیز دقیقاً ترکیبی از پرچم ایران و پرچمهای سرخ و شعارهای انتقام را نشان میدادند.
بنابراین شاید مسئله اصلی نه حذف یکی توسط دیگری، بلکه این باشد که کدام روایت در نهایت روایت مسلط حکومت برای تعریف آینده کشور خواهد شد.
روایت نخست میگوید ایران باید جنگ را پشت سر بگذارد، قدرتش را حفظ کند و وارد مرحله بازسازی شود.
روایت دوم میگوید هنوز زمان پرداختن به انتقام و ادامه نبرد است.
و این دو روایت الزاماً در یک افق زمانی یکسان حرکت نمیکنند.
مهمترین حرف جلاییپور شاید اقتصادی باشد
در میان همه بخشهای این مصاحبه، شاید کمسروصداترین بخش، مهمترین بخش برای آینده ایران باشد: اقتصاد.
جلاییپور میگوید: ایران نیازمند تنفس است.
او در ادامه تأکید میکند که بازسازی خسارتهای جنگ و حرکت دوباره به سمت رشد اقتصادی، خود بخشی از قدرت ملی است.
این حرف از یک زاویه بسیار مهم است؛ چون قدرت ملی فقط تعداد موشک، ظرفیت دفاعی یا توان نظامی نیست. اقتصاد، زیرساخت، سرمایه انسانی، اعتماد عمومی، ظرفیت تولید و توان دولت برای اداره جامعه نیز اجزای قدرت هستند.
حتی گزارشهای مستقل اخیر درباره شرایط اقتصادی ایران نیز از فشار شدید معیشتی، کاهش قدرت خرید و تشدید مشکلات ساختاری سخن میگویند. الجزیره در گزارشی از تابستان ۱۴۰۵ به فشار همزمان تورم، کاهش قدرت خرید، مشکلات اشتغال و اختلال در خدمات و زیرساختها پرداخته است.
در همین حال، گزارشهای اقتصادی اخیر از تورم بسیار بالا و بحران ارزی سخن میگویند؛ البته درباره علتها اختلاف نظر جدی وجود دارد و حتی رسانههای نزدیک به جریانهای مختلف، جنگ را به شکل متفاوتی در این بحران دخیل میدانند.
بنابراین وقتی جلاییپور از «تنفس» حرف میزند، حرفش صرفاً یک توصیه دیپلماتیک نیست؛ او عملاً استدلال میکند که ادامه فرسایش نظامی و اقتصادی میتواند خود به عاملی علیه قدرت ملی تبدیل شود.
جایی که تحلیل جلاییپور ضعیف میشود
با این حال، این مصاحبه یک ضعف مهم هم دارد.
جلاییپور بخش قابل توجهی از مشکلات سیاست خارجی ایران را به یک دستهبندی دوگانه میان واقعگرا و ایدهآلگرای ناواقعگرا نسبت میدهد. این چارچوب برای توضیح بخشی از مناقشه سیاسی مفید است، اما بیش از حد سادهکننده است.
سیاست خارجی ایران فقط محصول یک جریان داخلی نیست. تصمیمهای آمریکا، اسرائیل، ساختار تحریمها، پرونده هستهای، محاسبات امنیتی، روابط منطقهای و حتی سیاست داخلی آمریکا نیز بر مسیر مذاکرات اثر گذاشتهاند.
خود جلاییپور هم در همین مصاحبه اعتراف میکند که «مهمترین مانع» را نتانیاهو و ترامپ میداند.
در نتیجه اگر قرار باشد تمام بنبست دیپلماتیک ایران را به «دوستان جلیلی» یا یک جریان فکری تقلیل دهیم، بخشی از واقعیت را از دست دادهایم.
پرسش اصلی باقی است
با وجود این ضعف، مصاحبه جلاییپور یک پرسش جدی را روی میز گذاشته است:
آیا میتوان همزمان جنگ را ادامه داد، فشار اقتصادی را تحمل کرد، جامعه را فرسوده نکرد و همچنان ظرفیت توسعه کشور را حفظ کرد؟
پاسخ این سؤال با شعار مشخص نمیشود.
اگر هدف، افزایش قدرت ملی است، در نهایت باید میان قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، انسجام اجتماعی و قدرت دیپلماتیک توازن ایجاد شود.
از این منظر، ارجاع جلیلی به حدیبیه و استدلال جلاییپور درباره ضرورت خروج از جنگ فرسایشی، علیرغم اختلاف شدید میان این دو چهره، در یک نقطه به هم میرسند: ایران نمیتواند برای همیشه در وضعیت جنگی معلق بماند.
اختلاف از آنجا آغاز میشود که هرکدام تعریف متفاوتی از زمان مناسب برای تغییر مسیر دارند.
آنچه از این مصاحبه بیرون میآید، بیش از آنکه حمله به سعید جلیلی باشد، تلاشی برای بازتعریف یک مناقشه قدیمی در سیاست ایران است: چه زمانی مقاومت، به افزایش قدرت ملی منجر میشود و چه زمانی استمرار همان مقاومت میتواند هزینه قدرت را بالا ببرد؟
جلیلی اکنون از تجربه حدیبیه برای سخن گفتن از ابتکار و پایان دادن به سایه جنگ استفاده میکند؛ این موضع جدید را نمیتوان نادیده گرفت.
در طرف مقابل، جلاییپور هشدار میدهد که زمان را نباید رایگان فرض کرد. به اعتقاد او، تأخیر در تصمیمهای بزرگ ممکن است هزینههایی ایجاد کند که بعداً با یک توافق ساده قابل جبران نباشند.
از میان همه استدلالهای او، شاید مهمترین جمله همان باشد که گفت: آینده را همچنان حکومت و جامعه ایران باید بسازند.
این جمله، چه با تحلیل سیاسی او موافق باشیم و چه نباشیم، یک واقعیت مهم را یادآوری میکند: آینده ایران فقط در میدان جنگ یا پشت میز مذاکره تعیین نمیشود؛ بخشی از آن در توان کشور برای حفظ اقتصاد، جامعه و ظرفیت بازسازی پس از بحران ساخته خواهد شد.
انتهای مطلب









