
به گزارش تلنگر؛ شب نهم اسفندماه ۱۴۰۴، وقتی پدر خانواده ساعت ۸ شب به خانه برگشت، همه چیز مثل همیشه بود و دور هم شام خوردند. بعد از شام، همسر و دخترش اصرار کردند که برای خوردن بستنی به خیابان وحدت اسلامی بروند. مرد تمایلی نداشت، اما ساعت ۱۰:۴۰ شب با هم از خانه خارج شدند.
هنوز خیلی نگذشته بود که یکی از همسایهها به پدر خانواده زنگ زد و پرسید: «خانهاید؟» و بلافاصله خبر داد: «ساختمان رو موشک زدند!» هیچکس فکرش رو هم نمیکرد که مرز بین مرگ و زندگی، همان چند دقیقهای بود که همسر و دخترش برای بستنی خوردن اصرار میکردند.
این خانواده که ساکن محله شیان تهران بودند، تصور میکردند وقتی برگردند، زندگی عادی ادامه پیدا میکند. اما صحنهای که مادر و دختر دیدند آنها را به گریه انداخت. خانهای که تا یک ساعت پیش سرپا بود، هیچ شباهتی به قبل نداشت. بخش زیادی از ساختمان تبدیل به آوار شده بود، طوری که اعضای خانواده از شدت شوک و ناباوری، روی همان خاک و آوار سجده شکر به جا آوردن که زنده ماندند.
به گفته یکی از ساکنان، آن روز بقیه اهالی ساختمان همه به سفر رفته بودند. تنها جایی که به شکل معجزهآسایی تا حدی سالم مانده بود، آشپزخانه یکی از واحدهای طبقه اول بود؛ دقیقا همانجایی که اعضای آن واحد موقع اصابت موشک شام میخوردند، در حالی که بقیه ساختمان کاملاً ویران شده بود.
آخرین دغدغه این خانواده قبل از این حادثه، فقط انتخاب طعم بستنی بود.
انتهای مطلب / م.ا









