نبرد در فضای خاکستری؛ آزمونی تاریخی برای دانشگاه و جنبش دانشجویی
در دوران پیچیده «نه صلح و نه جنگ» که دشمن با ابزارهای نرم به جنگ هویت، اراده و وحدت ملی میآید، دانشگاه و دانشجو به سنگری تعیینکننده بدل میشوند. از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ تا امروز، این صحنه نبردِ خاکستری، عرصه رویارویی بصیرت با توطئه، و مقاومت با استعمار نوین بوده است.

تنها چهار ماه از کودتای شبهجنگی آمریکا و بریتانیا علیه دولت مصدق نگذشته بود که نیکسون، معاون رئیسجمهور وقت آمریکا، با هدف «صلح بعد از جنگ» وارد ایران شد. آنها برنده جنگ در سرنگونی دولت ملی بودند و با الغای نهضت ملی نفت و تحمیل کنسرسیوم نفتی که امتیاز آن به شرکتهای آمریکایی و اروپایی واگذار میشد، فضای خاکستری را به ایران تحمیل کردند و عاقبت، برنده صلح نیز شدند. در فضای خاکستری، هرچند آمریکا پیروز میدان شد، اما نهضت مقاومت ملی دانشجویی در اعتراض به تداوم استعمار آمریکا و شهادت آنان، منجر به وقوع انقلاب اسلامی گردید.
مبارزه در این فضا نفسگیر است و دلیل آن در پیچیدگی آن است. این فضا، فضای معلق و حاصل بعد از جنگ سخت است. ابزارهای این فضا عمدتاً از جنس تهدیدات ترکیبی نرم است و میتواند فضای جامعه را به سمت دوقطبیسازی طرفداران جنگ و صلح پیش ببرد. دستکاری و مهندسی افکار عمومی، ابهام و فریب، اجتناب از جنگ و خشونتِ آرام و مسالمتآمیز با رویکرد فرهنگی و انسانی، از ویژگیهای این فضای مسموم است. این فضا، فضای تحمیلی است و در پی تصویرسازی جعلی و موهوم از واقعیتهاست. روایتگری و مسئلهسازی، تلاش برای فهم تغییر و تغییرِ فهم جامعه، همراه با مدیریت ادراک و کنترل انعکاسی رفتارها و جایگزینی کنشهای عاطفی و هیجانی با عقلانیت سیاسی و گفتمان منطقی، از کارکردهای خطرناک این فضاست.
ناپایداری و تلاش برای فرار سرمایه و سرمایهگذاری در حوزههای مختلف ازجمله اقتصادی، از تبعات منفی و ویرانگر این فضاست. در فضای غبار و غوغای فتنهها، صدایی از شلیک موشک و ناو و تانک نیست. در این فضا، جنگ نه در جنگل است و نه در آسمان و زمین و دریا؛ «جنگ احزاب» در ذهنها و خانههاست. جنگ در بمباران تأسیسات نظامی نیست، جنگ بمباران سایتهای «امید» و «اعتماد» و «کارآمدی» در نظام حکمرانی است. جنگ برای تغییر بافتارها، رفتارها و الگوریتمهای سبک زندگی با هدف تغییر ساختارهاست.
سابقه این فضا و کارکرد مخرب آن در طول تاریخ، یدِ بلندی دارد. فضای خاکستری بعد از کودتای ۲۸ مرداد و تحولات جنبش دانشجویی، یکی از آن موارد بود. تحمیل شرایط «نه جنگ و نه صلح» در جنگ صفین، یکی از شگفتیهای این فضاست. شگفتی این فضای تحمیلی و آمیخته به شبهحقیقت و مملو از نیرنگ، آنچنان بود که حتی بر شگفتیهای تدبیر و اصل حقیقتِ گفتمان حضرت علی(ع) برآمد. از درون لشکر حق، «جنگ احزاب» و نافرمانی مدنی به رهبری اشعثها شکل گرفت و عاقبت، تغییر رفتار آنان منجر به تغییر رفتار مردمی شد و سرانجام با تحمیل حکمیت، موجبات تغییر ساختارها و به حذف ولایت و شهادت حضرت علی(ع) — کسی که ولی خدا و وصی پیامبر اسلام بود — انجامید.
شرایط بعد از جنگ ۱۲ روزه، شباهتها و همپوشانیهای زیادی با واقعه صفین دارد. جنگ با یهود به سر نیامده؛ آنها نرفتهاند که برنگردند. در فضای تحمیلی خاکستری، به دنبال تکرار حادثه غمبار صفین با تیرهای چندشعبه فتنه از درون هستند. با مخابره پیامهای صلح دروغین و با وعدههای گشایش در تمشیت امور و با اعمال فشار حداکثری تحریمها و چندقطبیسازی طرفداران جنگ و صلح و ترک مخاصمه و مذاکره، به دنبال اشباع آستانه تحمل مردم و فروپاشی از درون هستند. در صورت تحقق آشوبسازی و انشقاق از درون، آمریکا و اسرائیل به همراه شرکای اروپایی خود و برخی از کشورهای خائن عرب، در حمله مجدد لحظهای دریغ نخواهند کرد و این بار با شدت آتش بیشتر، تأسیسات حیاتی و نظامی ایران را هدف قرار خواهند داد و جز به ویرانی و تجزیه ایران بسنده نخواهند کرد. شبیه ویرانی ساختارها توسط اسرائیل و آنچه در سوریه اتفاق افتاد و عناصری تروریست همچون جولانی — که بر سر آن میلیونها دلار جایزه تعیین کرده بودند — از الگوریتمهای دولتسازی آمریکا در منطقه و ایران است. چرخش در تحولات نظام بینالملل از جمله رخدادهای اخیر در آمریکای جنوبی و خصم بیامان آمریکا علیه ونزوئلا، در راستای امنیتزدایی از ایران و منطقه خاورمیانه است. اگر آمریکا موفق به براندازی در [کاراسکا] بشود، بزرگترین منبع نفت جهان در اختیارش قرار خواهد گرفت. این همان تغییر رویکردی است که اخیراً در دکترین امنیت ملی ترامپ به آن اشاره شده. در صورت تحقق این سناریو، اروپا بینیاز از نفت خلیجفارس خواهد شد و آتشافروزی اسرائیل در منطقه و «انفجار بشکه باروت» توسط ایران در خلیجفارس، تهدید اثرگذار بر آمریکا و متحدانش را خنثی و برعکس، زمینههای همراهی کشورهای عرب صاحب نفت را علیه ایران مهیا خواهد ساخت.
از همین روی، مسئولیت جنبش دانشجویی — حسب صراحت رهبر معظم انقلاب — در اغناسازی افکار عمومی به عنوان مرجع سیاسی، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
انتهای مطلب









