بلاتکلیفی ؛ دشمنی که از هر حملهای خطرناکتر است
بلاتکلیفی راهبردی است که از هر حملهای خطرناکتر شده است؛ تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» فقط هزینههای ایران را افزایش میدهد و زمان تصمیمگیری شفاف را نمیتوان بیش از این به تعویق انداخت.

امیر محمدی در یادداشتی برای تلنگر نوشت: در سیاست، گاهی بزرگترین شکست نه از دست دادن یک نبرد بلکه ناتوانی در تعریف یک راهبرد است. امروز مسئله اصلی ایران تنها حملات اخیر آمریکا نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا کشور برای مواجهه با این مرحله از بحران، راهبردی روشن، منسجم و قابل فهم دارد یا خیر؟
وقتی حملات نظامی تکرار میشود، زیرساختهای مرتبط با توان دفاعی و لجستیکی و البته عمومی آسیب میبینند و فضای نااطمینانی بر اقتصاد، تجارت و افکار عمومی سایه میاندازد؛ طبیعی است که جامعه انتظار داشته باشد بداند هدف نهایی سیاست کشور چیست؟ قرار است این چرخه فرسایشی تا کجا ادامه پیدا کند؟ معیار موفقیت چیست و نقطه پایان این وضعیت کجاست؟
آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تداوم وضعیت ” نه جنگ، نه صلح ” است. وضعیتی که نه مزایای ثبات را به همراه دارد و نه قواعد روشن یک رویارویی محدود. در چنین شرایطی هزینههای اقتصادی افزایش مییابد، سرمایهگذاری به تعویق میافتد، بازارها بیثبات میشوند و فشار روانی بر جامعه تشدید. این هزینهها را نه سیاستمداران بلکه مردم و فعالان اقتصادی هر روز پرداخت میکنند.
بازدارندگی، صرفاً به معنای داشتن توان نظامی نیست؛ بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل در محاسبات خود به این نتیجه برسد که ادامه فشار برای او نیز هزینههای قابل توجهی به همراه خواهد داشت. در کنار آن دیپلماسی نیز زمانی مؤثر است که پشتوانه یک راهبرد منسجم و هدف سیاسی مشخص را داشته باشد. هیچیک از این دو در خلأ و ابهام کارایی کامل نخواهند داشت.
حق جامعه است که بداند راهبرد ملی چیست. اگر هدف کاهش تنش است باید مسیر آن، ابزارهای آن و معیارهای موفقیت آن بهروشنی تبیین شود. اگر هدف افزایش بازدارندگی است باید روشن باشد این بازدارندگی چگونه قرار است از تکرار حملات جلوگیری کند؟ آنچه نمیتواند ادامه پیدا کند وضعیتی است که در آن هر دور جدید تنش بدون افق روشن، تنها بر حجم خسارتها و فرسایش داخلی میافزاید.
تاریخ نشان داده است که بحرانهای طولانی و بدون راهبرد معمولاً بیش از آنکه با ضربات بیرونی کشورها را تضعیف کنند از درون توان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آنها را تحلیل میبرند. هنر حکمرانی صرفاً عبور از یک حمله یا یک بحران نیست؛ هنر اصلی پایان دادن به چرخهای است که هر روز هزینه بیشتری بر منافع ملی تحمیل میکند.
اکنون بیش از هر زمان دیگری کشور به یک نقشه راه شفاف نیاز دارد؛ نقشه راهی که هم برای مردم قابل فهم باشد و هم برای طرف مقابل پیام روشنی داشته باشد. در دنیای سیاست ابهام اگر از یک تاکتیک کوتاهمدت به یک وضعیت دائمی تبدیل شود دیگر مزیت نیست؛ به یک آسیب راهبردی بدل میشود.
کاش بدانیم که میخواهیم چه چیزی به دست بیاوریم و چه بهایی باید بابتش بپردازیم!
انتهای مطلب









