نمونه انشا درباره شب یلدا برای ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان
با نمونه انشاهای ساده و خلاقانه شب یلدای ما، نوشتن انشا برای همه مقاطع تحصیلی آسان و سرگرمکننده میشود!

در این مطلب از تلنگر؛ مجموعه ای از انشا درباره شب یلدا برای دانشآموزان ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را آماده کردهایم تا نوشتن این موضوع شیرین و خاطرهانگیز برایتان آسان شود.
انشا درباره شب یلدا
هر سال، وقتی شب یلدا نزدیک میشود، خانه من دوباره رنگ و بوی زندگی میگیرد. دانههای انار که میچینم، بوی پوست هندوانه که در آشپزخانه میپیچد، صدای خندههای نوههایم که از حیاط به گوش میرسد… همه اینها مرا به یاد روزهای جوانیام میاندازد، وقتی خودم دخترکی کوچک بودم و یلدا را با مادر و پدرم جشن میگرفتم.
خانهام شاید کوچک باشد، اما برای شب یلدا پر از شور و عشق میشود. از صبح زود که بیدار میشوم، مشغول آمادهکردن سفره یلدا هستم. انارها را با دقت دانه میکنم و با هر دانهای که در ظرف میافتد، لبخندی میزنم. برای من، هر دانه انار، نشانهای از لحظههای خوشی است که دور این سفره خواهیم داشت. هندوانهها را تکهتکه میکنم و آجیلها را میچینم؛ همه چیز باید آماده باشد تا این شب، شبی بینظیر شود.
وقتی نوههایم از راه میرسند، خانهام روشنتر از همیشه میشود. هرکدام با شور و هیجان چیزی با خود میآورند؛ یکی قصهای تازه، دیگری شعری از مدرسه، و کوچکترینشان که هنوز نمیتواند خوب حرف بزند، فقط با خندههایش دل مرا گرم میکند. صدای قدمهایشان روی کف چوبی خانه و جیغ شادیشان، حس زندگی و صمیمیت را بیشتر میکند.
بعد از شام، همه دور کرسی جمع میشویم. سفره یلدایی که با هندوانه، انار، آجیل و شیرینی پر شده، روی کرسی پهن است. بچهها از من میخواهند که مثل هر سال، قصهای برایشان بگویم. قصههایی که از مادرم یاد گرفتهام، پر از افسانهها، رازهای قدیمی و قهرمانان شجاع. وقتی قصه میگویم، چشمان نوههایم برق میزند و انگار دوباره کودکی خودم را میبینم. گاهی با لبخند و دستزدن، آنها داستان را با شور و هیجان دنبال میکنند و من حس میکنم که هر قصه، پلی است میان گذشته و حال.
بعد از قصهها، دیوان حافظ را برمیدارم و از هر کدامشان میخواهم نیت کنند. وقتی شعر را میخوانم، حس میکنم این اشعار فقط کلمات نیستند؛ انگار پیامهایی از دل تاریخاند که به ما میگویند تاریکیها همیشه میگذرند و روشنی خواهد آمد. نگاه کردن به چهرههای پر امید نوهها، حس آرامش و امید را در قلبم زنده میکند.
خوراکیهای شب یلدا هم بخشی از شادی این شب هستند. بچهها با ذوق به خوردن هندوانههای شیرین و دانههای انار میپردازند و من با دیدن شادیشان، یاد میگیرم که لذت واقعی در همین لحظههاست؛ لحظههایی که دل گرم و پر از محبت هستند.
برای من، شب یلدا فقط طولانیترین شب سال نیست؛ این شب فرصتی است برای اینکه خانواده دور هم جمع شوند، خندههایشان در خانه بپیچد و گرمای وجودشان دل مرا آرام کند. وقتی آخر شب، بچهها آرام کنار هم میخوابند، به چهرههای معصومشان نگاه میکنم و با خود میگویم: «این شبها برای همین لحظههاست.»
یلدا شبی است که به من یادآوری میکند چقدر خوشبخت هستم که خانوادهای دارم که کنارشان میتوانم شاد باشم. برای من، هر شب یلدا مثل یک هدیه تازه است؛ هدیهای که از دل تاریکی زمستان، نور عشق و امید را به من میبخشد. و این یادآوری میکند که زندگی، در کنار خانواده و لحظههای کوچک اما پرمعنا، همیشه روشن است.
انشا درباره شب یلدا کلاس یازدهم
شب یلدا، شبی که هر سال ما را به مهمانی طولانیترین تاریکی دعوت میکند، امسال برای من رنگی دیگر داشت. انگار در این شب، نهتنها خورشید دیرتر برمیخاست، بلکه من نیز در خودم فرو رفته بودم، در اعماق ذهنی که حالا دیگر نه کودکانه بود و نه کاملاً بزرگسال.
امسال شب یلدا برایم مثل گذشتهها نبود. دیگر آن شور و شوق کودکانه برای انار و هندوانه را نداشتم. حالا دغدغههایم سنگینتر شده بودند؛ دغدغههایی که آدم را به فکر میبرند. انگار وارد مرحلهای شدهام که زندگی دیگر فقط خنده و بازی نیست.
به سفره یلدای خانواده نگاه میکردم. همان خوراکیهای همیشگی: انارهای قرمز، هندوانههای شیرین، آجیلهای رنگارنگ و شیرینیهای خانگی. اما این بار، چیزی درونم خالی بود. یاد کودکیهایم افتادم که با چه ذوقی برای شب یلدا آماده میشدم؛ از شوق باز کردن انارها تا بازی با خواهر و برادر کنار سفره. حالا اما، میان شور و شادی خانواده، حس میکردم غریبهام؛ نه از آنها، که از خودم.
پدربزرگ شعر حافظ میخواند و من با دقت گوش میدادم. حافظ در شعرهایش از رازهایی میگوید که گویی همین حالا با من سخن میگویند: «دلگرفته مباش، چرا که این تاریکی هم میگذرد.» اما مگر تاریکیهای زندگی اینقدر کوتاهاند؟ این شب، برایم شبی شد که در آن زندگی، خاطرات و احساساتم را بازنگری کردم.
همین که مادر انار دانهکرده را مقابلم گذاشت و لبخند زد، به یاد آوردم که زندگی در همین لحظههای کوچک معنا پیدا میکند. شاید بزرگتر شدن، از دست دادن بخشی از آن شور کودکانه باشد، اما در عوض، فهمیدن ارزش همین لحظههاست؛ لبخند مادر، بوی شیرینی تازه و صدای خنده خواهر و برادر.
به یاد آوردم که در گذشته، بازیهای کوچک و شوخیها، نور و شادی را به دل ما میآوردند و حالا هم، هر لبخند و هر لحظهی کنار خانواده، میتواند همان حس را زنده کند. حتی کوچکترین جزئیات، مثل دانههای انار روی سفره یا نور شمعها، قدرت دارند تا دنیای ما را روشنتر کنند.
شب یلدا به من یاد داد که زندگی، ترکیبی از تاریکی و روشنایی است. گاهی باید تاریکی را بپذیریم تا روشنی را پیدا کنیم. شاید دیگر آن کودک بازیگوش نباشم، اما میتوانم این شب را مثل پلی ببینم که از دنیای کودکی به دنیای بزرگسالی مرا میبرد و همزمان خاطرات شیرین گذشته را با خود نگه میدارد.
در این شب، یادم آمد که شبهای طولانی هم بخشی از زندگی هستند؛ بخشی که ما را به صبر، یادآوری ارزش خانواده و قدرشناسی لحظهها دعوت میکند. هر نور شمع، هر دانه انار و هر لبخند خانواده، نشانهای بود از روشنایی که حتی در تاریکترین لحظات هم میتوان یافت.
شب یلدا امسال برای من چیزی بیش از یک شب طولانی بود. این شب، مثل آینهای بود که در آن تصویر جدیدی از خودم دیدم؛ تصویری که هم غریب بود و هم آشنا. یلدا شبی است که نهتنها به ما یادآوری میکند خورشید باز خواهد گشت، بلکه میگوید در تاریکیها نیز میتوان نور را یافت. شاید این شب، اولین گام من بهسوی پذیرفتن دنیای پیچیدهتر بزرگسالی بود و نشان داد که میتوان میان گذشته و حال، شادی و دلتنگی، تعادلی زیبا ساخت.
انشا در مورد خاطره شب یلدا
شب یلدا مثل یک جشن پر از هیجان و شادی است که هر سال منتظرش هستم. این شب طولانیترین شب سال است و انگار خورشید هم تصمیم گرفته کمی بیشتر استراحت کند تا ما بتوانیم مدت بیشتری کنار خانواده باشیم و از لحظات گرم و خوش آن لذت ببریم.
از صبح روز یلدا، همه در خانه مشغول آمادهکردن جشن هستند. مامان با لبخند انارهای قرمز را دانه میکند و میگوید: «هر دانه این انار، مثل یک قلب کوچک است!» بابا هندوانهها را با دقت میبرد و میوهها را در ظرفهای زیبا میچیند. من و خواهرم هم با شور و شوق کمک میکنیم و از هر فرصتی برای بازی و خنده استفاده میکنیم. بوی شیرینی تازهای که مادربزرگ پخته، همه جا را پر کرده و باعث میشود بیشتر از همیشه خوشحال باشیم.
وقتی شب میشود، همه لباسهای قشنگمان را میپوشیم و به خانه مادربزرگ میرویم. در خانه او، یک سفره بزرگ پهن شده که پر از خوراکیهای خوشرنگ و دلنشین است. هندوانهها قرمز و خندان هستند، انارها مثل یاقوت میدرخشند و آجیلها با رنگهای مختلفشان چشمها را خیره میکنند. شمعها و ریسههای نور نرم، فضا را پر از جادو و گرما کردهاند و خانه را به دنیایی شاد و رویایی تبدیل کردهاند.
یکی از بهترین بخشهای شب یلدا، قصههای مادربزرگ است. او داستانهایی از غولهای بزرگ، شاهزادههای شجاع و حیوانات جادویی تعریف میکند. وقتی مادربزرگ قصه میگوید، همه ساکت میشوند و فقط صدای شیرین او را میشنویم. گاهی قصهها آنقدر هیجانانگیز هستند که دلم میخواهد خودم یکی از شخصیتهای آن باشم و در ماجراجوییهایش شریک شوم. خندهها و نگاه پر از محبت مادربزرگ، همه چیز را جادوییتر میکند.
بعد از قصهها، نوبت حافظخوانی میرسد. بابا دیوان حافظ را باز میکند و از ما میخواهد که نیت کنیم. همه نیتهایشان را در دل میگویند و بابا شعری میخواند. وقتی شعرها خوانده میشوند، فضا پر از آرامش و شادی میشود. من همیشه نیت میکنم که شب یلدا تمام نشود و همیشه اینقدر شاد و پرانرژی باشیم.
خوراکیهای شب یلدا یکی از جذابترین بخشهاست. هندوانههای شیرین که طعم تابستان را به زمستان میآورند، انارهای ترش و ملس که هر دانهشان مثل یک گنج کوچک است، و آجیلهای خوشمزه که صدای خشخششان ما را خوشحال میکند. گاهی هم با چای داغ و شیرینیهای تازه، لحظات ما کامل میشود و حس میکنیم در یک جشن رویایی و رنگارنگ هستیم.
علاوه بر این، بازیها و خندههای ما بچهها باعث میشود انرژی خانه بیشتر شود. ما با هم شعر میخوانیم، قصه میگوییم و گاهی بزرگترها هم به جمع ما میپیوندند. هر لحظه پر از هیجان، عشق و صمیمیت است و گذر زمان هم نمیتواند جادوی این شب را کم کند.
شب یلدا فقط یک شب طولانی نیست؛ یک جشن بزرگ است که به ما یادآوری میکند چقدر خوب است کنار خانواده بودن و از لحظات کوچک زندگی لذت بردن. من همیشه منتظر شب یلدا هستم، نه فقط برای خوراکیهای خوشمزه، بلکه برای لحظات جادویی و مهربانی که کنار خانواده دارم. شب یلدا شبی است که آرزو میکنم هیچوقت تمام نشود و امیدوارم همیشه بتوانیم این سنت زیبا و خاطرهانگیز را حفظ کنیم و به نسلهای بعدی منتقل کنیم.
انشا شب چله برای دبیرستان
چله و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند.
مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی – هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید (مهر) نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند کریسمس مسیحیان نیز ریشه در همین اعتقاد دارد در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب بهغایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند.
سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد. در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فراوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد.
انشا در مورد شب یلدا برای کلاس چهارم
امشب شب یلداست، پاییز چمدان به دست ایستاده و عزم رفتن دارد، کاسه ای آب پشت سر پاییز هزار رنگ می ریزیم و آخرین دقیقه آذرماه را ورق می زنیم و شمع های روشن زرد پاییز را فوت می کنیم.
امشب شب آغاز زمستان است، شب یلدا، شبی که قدمتی به بلندای تاریخ دارد، شبی که مجالی است برای تکرار هر آنچه روزگاری، سرمشق خوبی هایمان بوده اند و امروز بر روی طاقچه عادت هایمان غبار می گیرند.
چراغ خانه ها هنوز بیدارند و خانه نشینان گرد آتش گرم دوستی، نشسته اند و خاطرات دیروز را پلک می زنند. خورشیدِ فردا کمی در تأخیر است که امشب را در طولانی ترین لحظات باهم بودن پر از رمز و راز عاشقانه حیات کنیم و به استقبال سپیده فردا نام های یکدیگر را در شب نشینی شعف با مهر صدا بزنیم.
امشب انار محبت دانه می شود و سرخی عشق و عاطفه، نثار کاسه های لبریز از شوق ما خواهد شد. امشب، پیاله دقایق کشدار، پر از شراب حافظ است و فضای صمیمی و ساده، همه را به سرزمین تصنیف های دل آرا می کشاند.
حکایات پندآموز، از گنجه ذهن کهن سالان، همچون کتاب سعدی که از قفسه های قدیمی خارج می شود، بیرون می آید و به دل های شب نشینان، رنگ تأثیر می زند. آری امشب، شب یلداست، شبی که می آید تا باری دیگر به یادمان بیاورد که زندگی آنقدرکوتاه است که حتی چند لحظه بیشتر باهم بودن را نیز باید جشن بگیریم.
انشا در مورد شب یلدا برای کلاس ششم
پاییز کم کم آماده رفتن می شود، گرچه رفتن ها دلگیر است اما رفتن پاییز و سپردن جایش به زمستان سپید چندان دلگیر نیست و حتی با فرا رسیدن روزهای پایانی پاییز زمزمه یلدا و صدای شادمانیاش به گوش می رسد؛ آری یلدا همان شب طولانی که گیسوان سیاهش را به رخ پادشاهی رنگ ها می کشد تا زمینه را برای تاجگذاری زمستان آماده کند.
پاییز دلش می خواهد بماند و نمایش رنگارنگش را ادامه دهد اما یلدا دخترک بازیگوش با موهای بلند و سیاهش با اخمی کوچک به او می فهماند که وقت خودنمایی لباس سپید زمستان است و حواس همه را پرت می کند تا کسی اشک های پاییز را به هنگام دل کندن از زمین نبیند.
کشمکش طولانی یلدا دختر شیطان و ته تغاریِ پاییز و نو رسیده ی خوش یُمن و دلبرانه ی زمستان، سبب رقم خوردن بلندترین شب سال در آخرین شامگاه پاییزی می شود.
نیاکان ما گیسوان سیاه یلدا را با نورانی کردن خانه هایشان آراسته و این شب زیبا را با دور هم بودن گرامی داشته اند. اعضای کوچک و بزرگ خانواده گرد هم می آیند تا به رسمی دیرین، طولانی ترین شب سال را در کنار هم بگذرانند.
بساط شادمانی در هر خانه ای برپا می شود و همه فرصت را مغتنم می شمارند تا بیشتر از کنار هم بودن لذت ببرند و خاطره ای ماندگار بیافرینند.
انشا در مورد شب یلدا برای کلاس پنجم
با فرا رسیدن روزهای آخر پاییز، یلدا خانوم،آخرین دختر آذر بانو، نوه دختری حضرت پاییز قشنگ از راه می رسد تا نوید زمستانی سپید را بدهد. یلدا تنها یک جشن نیست بلکه میراثی کهن از اجداد ماست که به ما می آموزد می توان از لحظه لحظه زندگی برای با هم بودن استفاده کرد؛ حتی یک شب تاریک و سرد می تواند با گرمای محبت و چراغ عشق نورانی و گرم شود و بهانه ای برای خلق یک خاطره باشد.
یلدا به ما می فهماند که حتی طولانی ترین شب سال هم صبح می شود و لحظات سیاه نمی توانند تا ابد پایدار بمانند. این شب نماد امید به روشنی است و در خود پیام های فراوانی دارد.
اجداد ما فکر همه چیز را کرده اند و با پدید آوردن آیین خاصِ این شب، سعی بر این داشته اند که انسان ها را گرد هم آورند. یلدا یک بهانه است تا برای لحظاتی از دغدغه ها و روزمرگی هایمان فاصله بگیریم و دقایق شیرینی را در کنار انسان های دوست داشتنی زندگیمان داشته باشیم.
در این شب خانواده ها، دوستان و آشنایان گرد هم می آیند و انواع میوهها و تنقلات را سرو می کنند. قصهگویی بزرگان خانواده برای دیگر اعضای فامیل و همچنین فالگیری با دیوان حافظ نیز بخشی جدانشدنی از این شب طولانی به شمار می رود.
این جشن باستانی در سال 1388 در فهرست میراث معنوی کشور قرار گرفته تا حفاظت، ترویج و انتشار فرهنگی دیرین، با قدمت بالای هشت هزار سال مورد توجه واقع شود پس شب یلدا یکی از رسوم باارزش در فرهنگ را پاس بداریم.
انشا در مورد شب یلدا برای کلاس سوم
جابجایی شب و روز و تغییر مدت زمان آن ها یکی از زیبایی های آفرینش است. در بهار و تابستان روزها طولانی و شب ها کوتاهتر است و در پاییز و زمستان شب ها طولانی و روزها کوتاه هستند. ایرانیان از زمان های بسیار دور به تغییر و کوتاهی شب و روز توجه کرده و بلندترین شب سال و طولانی ترین روز سال را جشن می گرفتند.
شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال و یکی از جشنهای ما ایرانیان است که خوشبختانه فراموش نشده و با گذشت سالها باز هم برگزار می شود.
جشن شب یلدا در فاصله زمانی غروب آفتاب 30 آذر تا طلوع آفتاب اول ماه دی برگزار و در آن طی شدن بلندترین شب سال و آغاز بلندتر شدن طول روزها در نیمکره شمالی و به عبارتی وقوع انقلاب زمستانی گرامی داشته می شود. انقلاب زمستانی، کوتاه ترین روز سال در نیمکره شمالی و شروع رسمی زمستان است.
از زمان های قدیم رسم بوده که ایرانی ها در شب یلدا دور هم جمع می شوند و خوراکی هایی مثل انار، هندوانه، آجیل، شکلات و … می خورند.
قصهگویی بزرگان خانواده برای دیگر اعضای فامیل نیز بخشی جدانشدنی از این شب طولانی به شمار می رود. همچنین دیوان حافظ جایگاه خاصی در این شب دارد و حتما در سفره یلدا دیده می شود. مهمانان مراسم گرد هم می نشینند و با آرزوی شادی برای روح حافظ، دیوان او را می گشایند و احوال آینده خود را از او طلب می کنند.
در مناطق مختلف ایران سنت های خاصی برای شب یلدا وجود دارد که همگی سنت های شب یلدا بسیار قشنگ و بامعنی هستند و هر کدام فلسفه خاص خود را دارند. بهتر است درباره آن ها بیشتر بدانیم و آن ها را به جا بیاوریم تا با گذشت سال ها این آداب و رسوم کمرنگ و فراموش نشوند چرا که حفاظت از آیین ها، سنت ها موجب حفظ هویت ما می شود.
انشا در مورد شب یلدا کوتاه
ایرانیان در گذشته یکی از شادترین مردمان جهان بودند و از هر مناسبتی برای جشن، شادی و درکنار هم بودن استفاده میکردند. بسیاری از جشن های کهن ایرانی به فراموشی سپرده شده اند اما خوشبختانه هنوز جشن شب یلدا یا شب چله که پیشینه ای بیش از 7 هزار سال دارد، پابرجاست و در فرهنگ کهن ایرانی دارای جایگاهی خاص می باشد.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی برپا میکردند و در این شب تا سپیده دم بیدار مانده و به جشن و پایکوبی به گرد آتش میپرداختند و بر خوانی از میوههایی چون هندوانه، خربزه، انار، سیب، خرمالو و به مینشستند تا اهریمن فرصت دژخویی و تباهی پیدا نکند.
ما هم به رسم پیشینیان به بهانه یلدا این طولانی ترین شب سال، گرد هم بیاییم و از فارغ از پیچ و خم های زندگی همدیگر را به شنیدن خاطرات خوب خویش میهمان کنیم.
متن کوتاه در مورد شب یلدا برای مدرسه
شب یلدا یا شب چله یکی از آیینهای کهن ایرانی است که سابقه چند هزار ساله دارد و از نیاکان ما به یادگار مانده است. این شب از تمام شبهای سال بلندتر است و اجداد ما هر سال آن را جشن میگرفتهاند.
برخی باستانشناسان، تاریخ شب یلدا را هفت هزار ساله میدانند، با همهی اینها آنچه بهعنوان شب یلدا رسمیت یافته، به حدود 500 سال، قبل از میلاد برمیگردد. یلدا در زمان داریوش یکم به تقویم رسمی ایرانیان باستان، وارد شده است. تقویمی که برگرفته از گاهشماری بابلیها و مصریها است.
خوشبختانه این رسم هنوز پابرجاست و خانواده های ایرانی در این شب به رسم پیشینیان بر طبق آداب و رسوم گرد هم جمع شده و با خوردن خوراکی های مختلف و خواندن اشعار حافظ، شاهنامه خوانی و… جشن یلدا را به یمن ورود فصل زمستان برگزار می کنند.
در شب یلدا از تجملات دوری کنید و کنار هم بودن را قدر بدانید.
همه مادر بزرگ ها دل نشین و خانه هایشان با صفا و پر از مهربانی و آغوششان پر مهر ترین آغوش جهان است.
کمتر کسی است که از دوران زیبای کودکی در خانه امن مادربزرگ خاطره نداشته باشد، ما هم مانند اغلب مردم با فرا رسیدن شب طولانی یلدا در خانه مادربزرگ دور هم جمع می شویم چرا که شب یلدا و خانه مادربزرگ با هم پیوندی دیرینه دارند و اصالت این شب در خانه قدیمی مادربزرگ به خوبی احساس می شود.
مادربزرگ مهربانم با روسری و لباس گلگلیش که رنگ زندگی را در آنها می بینم، در شب چله برایمان قصه می گوید، حس شنیدن قصه های قدیمی با صدای مادربزرگ در شب یلدا حس شیرین و بیبدیلی است که قابل تعویض با هیچ چیزی نیست.
مادربزرگ من بسیار مهمان نواز است و با دست های چروکیده و لرزانش سفره شب یلدا را بر روی کرسی انداخته و خوراکی هایی چون انار، گردو، کشمش و… را بر روی آن می چیند.
برگزاری شب یلدا در خانه مادربزرگ برای من یادآور این نکته غرورآمیز است که هنوز افتخار نفس کشیدن در کنارش را داریم پس از تک تک لحظات زندگیتان استفاده کرده و قدر مادربزرگ و پدر بزرگ های مهربانتان را بدانید.
انشا در مورد شب یلدا کودکانه
مادرم در تدارک آماده سازی خانه برای شب یلداست و من و برادرم هم نتوانستیم به بهانه درس و مشق و…از زیر کارهای خانه قسر در رویم، گویی مادرم کمر همت بربسته تا امسال بهترین سفره شب یلدا را برای فامیل بچیند تا به قول خودش همه از کدبانوگریش تعریف کنند و به خصوص عمه هایم انگشت به دهان بمانند.
به نظر من مادرم زن قدرتمندیست، او توانسته است که آجیل ها و شکلات های عیدمان را از دسترس من و برادرم که تمام خانه را برای یافتنشان زیر و رو کرده ایم، در امان نگه دارد و اکنون برای شب یلدا از پستو درآورده و بر روی میز قرار دهد.
با همه سختی و مرارت ها، مهمانان از راه می رسند و همهی خالهها و داییها و عموها و عمههای من هم میریزند در خانه ما. بعد که مهمانها جمع میشوند، بحث و گفتگوها شروع شده و خانم ها مشغول صحبت از آرایش و رنگ مو و آقایان بازار گفتگوهای سیاسی شان گرم می شود، به طوری که صدا به صدا نمی رسد، ما بچه ها هم مشغول بازی و خوردن خوراکی های خوشمزه می شویم.
به نظر من بدترین قسمت شب یلدا رفتن مهمان ها است، بعد از رفتن مهمانان ما می مانیم و دل درد از خوردن بیش از حد خوراکی ها و دستورهای مامان برای جمع کردن خانه و خانه ای که تمام خوراکی هایش تمام شده و بسان شهری جنگ زده است!
انشا در مورد شب یلدا برای کلاس هشتم
فصل پاییز با تمام زیبایی هایش کم کم بار سفر خود را می بندد و زمستان سپیدرنگ از راه میرسد، در این میان شبی است بلند به بلندای یک فرهنگ، آیینی رنگارنگ به سان پاییز و درونمایهای سپید به رنگ زمستان.
آری یلدا می رسد با تمام زیباییهایش تا به پیشواز زمستان برود، یلدایی که ته تغاریِ پاییز است و نو رسیده ی خوش یُمن و دلبرانه ی زمستان، یلدا می رسد تا با نفس های زمستانی و سردش، آدم ها را برای گرم شدن، به هم نزدیک کند، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند.
یلدا فرصتی است که در دلِ سردترین شب ها و بی فروغ ترین روزها یکدیگر را دوست بداریم، فرصتی برای شستنِ غبارِ رخوت و تنهایی از آینه ی دل است، فرصتی است که باید غنیمت شماریم و بانیِ تجدید دیدارها شویم و یک دقیقه بیشتر کنار هم باشیم.
یلدا یعنی؛ قدرِ با هم بودن ها را بدانیم، که بیشتر کنارِ هم باشیم، که حواسمان به ناب ترین های زندگیمان باشد!
آرزو دارم در این شب بلند زمستانی محفل زندگیتان گرم باشد و هیچ خانه ای خالی از عشق و شادی نباشد.
شب یلدا، بلندترین شب سال است. این شب برای ما ایرانیها خیلی خاص و مهم میباشد. شب یلدا، آخرین شب پاییز و اولین شب زمستان است. در این شب، زمان ۱ دقیقه طولانی تر از همیشه میشود و همه منتظر میمانند تا صبح شود.
خانوادهها در شب یلدا کنار هم جمع میشوند و لحظات خوشی را میگذرانند. خیلی از خانوادهها دور هم مینشینند و سفرهای رنگارنگ از میوهها و تنقلات میچینند. هندوانه، انار، خرمالو، پرتقال و سیب از میوههای محبوب این شب هستند. خوردن هندوانه در شب یلدا به این خاطر است که رنگ قرمز آن شبیه به رنگ خورشید است. مادربزرگ میگوید که این میوه خوشمزه، انرژی و شادی را به همراه میآورد. انار هم نشانهی برکت و فراوانی است.
شب یلدا برای ما ایرانیها فقط یک شب بلند نیست، بلکه پر از شادی و بازیهای مختلف است. در این شب بزرگترها قصههای قدیمی و سنتی تعریف میکنند.
در شب یلدا، بعضی از افراد دیوان حافظ را باز میکنند و یک غزل از آن میخوانند تا برای زمستان جدید خودشان فال بگیرند. این کار برای بزرگترها خیلی جالب است و همیشه با هیجان این غزلها را میخوانند.
یکی از رسمهای جالب شب یلدا، خوردن آجیل و شیرینی است. در کنار میوهها، آجیلهایی مثل پسته، بادام، فندق و گردو هم روی سفره میچینند. این آجیلها همراه با چای داغ خیلی خوشمزه میشوند. کودکان هم در این شب خیلی خوشحال هستند. چون در کنار بزرگترها، شیرینی میخورند و بازی میکنند.
شب یلدا همیشه فرصتی برای دورهمیهای خانوادگی است. همه دور هم جمع میشوند و در کنار هم وقت میگذرانند. حتی اگر شاد نباشیم یا دلمان گرفته باشد، با بودن در کنار عزیزانمان حالمان بهتر میشود. این شب یادآور همبستگی و محبت است. در شب یلدا به یاد کسانی که در کنارمان نیستند نیز هستیم و به آنها فکر میکنیم.
با آنکه شب یلدا، خیلی طولانی میشود، همه خوشحال و شاداب به خانههای خود میروند. شب یلدا برای همهی ما ایرانیها یادآور محبت، ارزش خانواده و شروعی تازه است. این شب همیشه در دلهایمان میماند.
تحقیق در مورد شب یلدا برای درس آزاد
شب چله آخرین روز آذر ماه، طولانیترین شب سال و آغاز نفس های زمستان است.
شب یلدا که در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند، یکی از کهن ترین جشن های ایرانیان است. این شب آداب و رسومی دارد که قرن هاست که در بین ایرانیان رواج داشته است، مردم ایران در شهرها و روستاهای مختلف با توجه به فرهنگ، آداب و رسوم ویژهی خود شب چله را جشن میگیرند. در این شب طولانی همه ی اقوام نزد بزرگ طایفه ی خود می روند و پس صرف شام، تنقلاتی مثل میوه های زمستانی، آجیل میخورند و فال حافظ می گیرند.
شب یلدا فرصتی است برای دیدارهاست. یلدا، بهانه اى است تا پندها و تجربه هاى ارزشمند بزرگان خاندان را که در پس وقت نداشتن ها و بى حوصلگى هاى کوچک ترها مدفون مانده اند، زنده کنیم.
یلدا، زمانی براى تکرار هر آنچه روزگارى، سرمشق خوبى هایمان بوده اند و امروز بر روى طاقچه عادت هایمان غبار مى گیرند و فراموش مى شوند.
مجالى است براى دیدن عزیزانى که تصویر و صدایشان در پس مشغله هاى زندگى رنگ باخته اند.
زمانیست براى نشستن لبخند بر لبان کودکان، در آغوش پر مهر بزرگ ترها.
یلدا یک روز از سال است که مجالى می دهد براى من و تو، تا همگى، لحظه هاى شیرین با هم بودن را تجربه کنیم.
شب یلدا آخرین شب پاییز است. یلدا می آید و ثانیه ای دیرتر از شب های گذشته به پایان می رسد تا لحظه ای را مشغول خداحافظی با پاییزش شود.
مردم شهر هم در این شب به یادماندنی پاییز، در کنار خانواده شان گرم صحبت و میهمانی هایشان می شوند تا همراه یلدا، با آخرین شب پاییز وداع کنند. پاییز تمام می شود اما دانه های درخشان انار، بوی تازگی می دهند و هندوانه های قاچ خورده ای که میهمان لبخندهای شب نشینی می شوند. شب یلدا اگرچه سرد است، اما چنان دل را به یک دورهمی زیبا، گرم می کند تا آنقدر غرق شادی شویم که به یک باره نظاره گر قدوم سرد زمستان باشیم.
زمان بسیار سریع می گذرد. یلدا هر چقدر هم طولانی باشد بالاخره به پایان خواهد رسید و جایش را به زمستان خواهد داد.
ما در شب یلدا در کنار خانواده و دوستانمان گرم گفت و گو و شادمانی هستیم آنقدر بحث هایمان گرم می شوند که حساب زمان از دستمان می رود! چه شب یلدا و چه شب های دیگر، اگر مملو از عشق و محبت باشد شبی به یادماندنی و خاطره انگیز خواهد شد.
کتاب شعر حافظ هم در شب یلدا، زیبایی بخش دورهمی هایمان می شود و شعرهای دلنشین آن، فرح بخش روحمان. خوش تر از تمام اینها، گوش سپردن به سخنان نغز و شیرین بزرگترهایمان است که با خاطرات زیبایشان فضای خانه را دوست داشتنی تر می کنند.
پاییز، فصل برگ ریزان، فصل زیبای خداست و شب آخرش، یلدا، پایان خوش آن است. و دیگر خواب عمیق درختان ادامه خواهد داشت تا آنکه زمستان هم جای خود را به بهار دهد و سرسبزی و نشاط، همه جا را فرا گیرد.
پاییز، با برگ های رقصان زرد و نارنجی اش نشانگر آنست که هر فصلی از فصول خدا رنگ خاص خودش را دارد و زیباست.
انشا در مورد شب یلدا با مقدمه و نتیجه
مقدمه: شب یلدا، بلندترین شب سال، یکی از زیباترین سنتهای ایرانی است که خانوادهها در آن دور هم جمع میشوند و لحظات شادی را تجربه میکنند. این شب نماد صبر، امید و شروع روزهای روشن است.
بدنه: در شب یلدا، اعضای خانواده کنار هم جمع میشوند، میوههای فصل مثل هندوانه و انار میخورند و با خوردن آجیل و تنقلات، شادی را تقسیم میکنند. بزرگترها برای بچهها قصههای قدیمی میگویند و همه با شعرخوانی و موسیقی سنتی لحظات شیرینی را رقم میزنند. این شب فرصتی است تا یاد گذشتهها بیفتیم و از بودن کنار هم لذت ببریم.
نتیجهگیری: شب یلدا نهتنها یک شب طولانی است، بلکه فرصتی برای تقویت پیوندهای خانوادگی و تجربه شادیهای ساده زندگی است. با حفظ این سنت زیبا، میتوانیم ارزشهای فرهنگی و مهربانی را به نسلهای آینده منتقل کنیم.
انتهای مطلب / ف.ر












