
به گزارش تلنگر؛ پس از بازداشت دختری به جرم سرقت، او به زندگی دردناکش اینگونه اعتراف کرد: پدرم اعتیاد شدیدی به هروئین داشت و همین دلیلی بود که مادرم از اوجدا شده بود و علاقهای به مدرسه رفتن من نداشت. من بعنوان یک فرد بی سواد بزرگ شدم و من نه خواهری داشتم و نه برادری و نه فامیلی که این شرایط سخت را با اوتقسیم کنم و مرا درک کند.
او رفته رفته مرا از سن ۷ سالگی با مواد آشنا کرد، با او هروئین مصرف میکردم، پدرم گاهی برای تامین مخارج مواد دست به سرقتهای متفاوت میزد که من هم کم کم خیلی از شگردها را در حین سرقت از او یادگرفتم. گاهی من به تنهایی سرقت میکردم برایم یک افتخار بود که موفق شده بودم راه پدرم را ادامه بدهم. زندگی مان به همین منوال میگذشت تا اینکه پدر بزرگم فوت شد.
پدرم خانه پدری را فروخت، خرج مصرف موادمون کرد بعد مدتی آواره شده بودیم و جایی برای ماندن نداشتیم تازه اونموقع بود که زندگی اون روی سکه را به ما نشان داد. شبها را در ساختمانهای نیمه کاره سپری میکردیم و روزها در خیابانها پرسه میزدیم بعد از مدتی پدرم براثر اوردوز فوت کرد.
من حالا دختری ۲۰ سالهای بودم که، مجبور شده خودش به تنهایی هزینه موادش را تامین کند گاهی شبها در ساختمانهای نیمه کاره میترسیدم و به حال خودم گریه میکردم ولی کسی را نداشتم کمکم کند ازاین منجلابی داخلش گیرافتادم مرا بیرون آورد تا اینکه آخرین باری که دست به سرقت زدم در یک مغازه ترشی فروشی دست گیر شدم.
زمانی که مامورین با من حرف میزدند از کارم خجالت زده و پشیمان بودم ولی کسی را نداشتم که مرا از این شرایط نجات بدهد.
انتهای مطلب / ب.ک









